وب سایت شخصی دکتر یحیی فوزی

ما وجریانات اسلامگرا در جهان اسلام

 

اسلام سیاسی بعنوان یک جریان مهم تأثیر گذار بر عرصه سیاست بین الملل در جهان معاصر، هرچند در مواجهه با جریانات رقیب یک جریان واحد را تشکیل می‌دهد اما دردرون خود به گفتمان‌های مختلفی تقسیم می‌شود به بیان دیگر اسلام سیاسی در دنیای معاصر در یک نگاه کلی، گفتمانی است که در مقابل دو گفتمان رقیب یعنی گفتمان سکولار غیر دینی و گفتمان سکولار دینی مطرح شده و حول دال مرکزی اعتقاد به اینکه اسلام دارای آموزه‌های سیاسی -اجتماعی است ودین و سیاست با هم مرتبط می‌باشند سامان یافته واسلام گرایان سیاسی دال‌های شناوری که همان مفاهیم وواژه های معمول در جامعه اسلامی می‌باشند را حول این دال مرکزی مفصل بندی کرده‌اند اما در یک نگاه عمیق‌تر به موضوع باید گفت که اسلام سیاسی هرچند در مواجهه با جریانات رقیب یک گفتمان واحد را تشکیل می‌دهد اما دردرون خود به خرده گفتمان‌های مختلفی تقسیم می‌شود ند به بیان دیگر اسلامگرایان سیاسی را می‌توان در دو خرده گفتمان عقل گرای اجتهادی و خرده گفتمان ظاهرگرائی دینی طبقه بندی کرد هریک را می‌توان در سطح پائین تری یک گفتمان نامید. دال مرکزی گفتمان ظاهر گرا تفسیری نقل گرا از آموزه‌های اعتقادی دین است و دال مرکزی گفتمان عقل گرا تفسیری عقلانی اجتهادی از نصوص دینی می‌باشد. در حالی که گفتمان ظاهر گرا از یک اسلام قشری و کم عمق حمایت می‌کند گفتمان اجتهادی که بخش مهمی از جنبشهای جهان اسلام در بین اهل سنت و شیعیان را تشکیل می‌دهند، تلاش می‌کنند هویت اسلامی را در شرایط متغیر جهانی محافظت کرده و با ارائه راهکارهای عقلانی و مستخرج از شریعت در راستای زمان ومکان، تصویری معقول و کارامد از احکام اسلامی ارائه دهند که امام خمینی نیز از این گفتمان حمایت می‌کند. در واقع این جریانهای اسلامگرا، علیرغم اشتراکات لفظی ومفهومی از اعتقادات وآموزه های اسلامی دارای تفاوتهای مهمی در تفسیر از این مشترکات می‌باشند وآنها در خصوص مباحثی همچون: نوع تفسیر از توحید وحاکمیت الهی؛ بحث بدعت، بحث تکفیر ، جهاد؛ وحدت اسلامی، نوع تلقی از قانون شریعت، وی‍ژگی های حکومت وحاکم اسلامی، نوع نگاه به حقوق سیاسی مردم ، نوع بر خورد با غرب وتجدد وتمدن جدید تفاوتهای مهمی با یکدیگر دارند که این تفاوتها پیامدهای سیاسی مهمی را در عملکرد سیاسی آنها بدنبال داشته است مثلاً یکی از مواردی که در تفاوت میان این دو گفتمان حائز اهمیت است الگوی حکومتی و ویژگی‌های حاکم در آن است. که تفاوتهای مهمی دربین دو گفتمان عقل گرا ونقل گرای اسلام سیاسی وجود دارد. این تفاوت‌ها تحت تأثیر تفسیرهای مختلف آنان از بحث حاکمیت الهی است در حالی همه مسلمانان به اصل توحید معتقدند اما گفتمان نقل گرا با تفسیر ظاهر گرایانه از برخی آیات قران ودیدگاه خاصی به توحید آنان با ادعای انحصار حاکمیت برای خدا، برای مردم نقشی در حکومت قائل نبوده ودموکراسی را کفر می‌دانند و حق اعتراض وشورش را علیه حکومت جایز نمی‌دانند اماگفتمان عقل گرا ضمن تاکید بر پذیرش حاکمیت الهی معتقدند که این حاکمیت از طریق رضایت مردم به عنوان صاحبان حق الهی در جامعه مستقر می‌شود وبر نقش مردم و مشروعیت الهی -مردمی حاکم تاکید کرده و برای حاکم مورد قبول الهی شرائطی قائل می‌باشند وحقوق مردم را نیز مغایر با توحید در حاکمیت نمی‌داند. در نتیجه این نوع نگاه به توحید نتائج مهمی در ایجاد مرز بندی در جوامع اسلامی داشته وتاثیرات مهمی در غیریت سازی در عرصه سیاسی به جای می‌گذارد. چنانچه امام خمینی در این راستا تلاش کرد تا از الگوی حکومتی جمهوری اسلامی که نوعی دموکراسی دینی است دفاع کند. حکومتی که در آن حاکم از بین واجدین شرائط توسط مردم یا نمایندگان آنها انتخاب می‌شود ایشان هرچند شرط فقاهت را در حاکم مورد تاکید قرار می‌دهد اما این به معنای آن نیست که همه فقها بالفعل ولی وحاکم می‌باشند بلکه تحقق ولایت حاکم به رأی مردم مشروط شده است وبه گفته ایشان «ولی منتخب مردم حکمش نافذ است.»
همچنین هرچند تاکید بر احکام شریعت وجه مشترک همه جریانات اسلامگرای معاصر می‌باشد ودر واقع تجلی توحید و حاکمیت الهی در تحقق احکام الهی در جامعه نمود پیدا می‌کند اما در مورد مفهوم قانون شریعت نیز تفسیرهای مختلفی در بین این دوگفتمان وجود دارد گفتمان ظاهرگرا با تاکید افراطی برنقل و نفی عقل، استنتاجات خاصی را بعنوان احکام الهی در عرصه سیاسی واجتماعی وفرهنگی مطرح می‌کند که منجر به تحقق اسلامی متحجرانه و خشن شده است که برخی مصدایق این مباحث را در مواردی همچون نوع نگاه به مصداق مسلمان وکافر وبحث بدعت و نوع تفسیر از جهاد وبرخورد با جایگاه اجتماعی زنان ونحوه مواجهه با مظاهر تمدنی می‌توان بخوبی مشاهده کرد این در حالی است که متفکران انقلاب اسلامی ایران وامام خمینی نیز با تاکید بر ملازمه عقل و شرع وضرورت اجتهاد بر اساس زمان ومکان، با هرگونه تحجر و ظاهرگرائی در استنباط احکام دینی مخالفت می‌کردند که این تفسیرهای مختلف از شریعت در بین دوگفتمان اسلامگرا تاثیرات مهمی در عمل سیاسی آنها ونحوه مواجهه با مشکلات جوامع خود بوجود آوده است
هرچند همه اسلامگرایان بر اساس آیات قران بر ضرورت وحدت بین مسلمانان تاکید می‌کنند اما گفتمان‌های نقلی -سلفی و طیف‌های برآمده از آن با توجه به تفسیرجزم گرایانه از اندیشه‌های خویش هرگونه تفاوت و اختلاف سلیقه با ایدئولوژی خود را برنمی تابند و حکم به تکفیر طرف مقابل می‌دهند در واقع بخشی از جریانات نقل گرا تنها اسلام افراد را به قول آنها واعلام شهادتین نمی‌دانند بلکه معتقدند که کسی مسلمان است که در قول وفعل خود را ملزم به اسلام بداند وبا توجه به اینکه تفسیر آنها از شریعت نیز مبنای پذیرش فعل افراد است نتیجه این استدلال آن می‌شود که مسلمان کسی است که در علاوه بر قول به اعتقاد به توحید، در فعل نیز متناسب با تفسیر این جریانات نقل گرا از شریعت عمل کند و همین امر باعث شده است که آنها نه تنها گروه‌های غیر سنی هم چون شیعه و صوفیان را از دایره اسلام خارج کنند، بلکه با مذاهب چهارگانه اهل سنت نیز اختلاف نظر و تقابل دارند. که این امر موجب شده تا مصداق وحدت را محدود در بین خود و هم فکران خود کنند که این نوع نگاه به وحدت اسلامی موجب شده است تا تکفیری‌ها با نگاه دینی به این تقابل دامن زده و خشم و تنفر خویش را از شیعه، صوفیه، فلاسفه و… بعنوان منحرفین از دین و مظاهرکفر و نفاق در جهان اسلام آشکارا بروز می‌دهند. وعملا مصداق وحدت را این گروه‌ها ندانند. این در حالی است که در گفتمان اجتهادی نگاه موسع‌تری به بحث مسلمان وغیر مسلمان دارند وهر کسی که در گفتار شهادتین را بگوید مسلمان محسوب می‌شود ووحدت مورد نظر این گفتمان وحدت همه کسانی است که اعتقاد به توحید ونبوت پیامبر دارند هرچند در رفتار پیرو فقهای مختلف جهان اسلام باشند. ولذا امام فتاوی مبنی بر اقامه نماز پشت سر امام جماعت سنی وحتی پیروی از سیره فقهی آنان را در موارد زیادی جایز می‌داند.
همچنین نوع برخورد با تمدن معاصر و نوع برخورد با حضور اجتماعی زنان از جمله موارد مورد تفاوت در آیت دوگفتمان می‌باشد بطوریکه باید گفت که هرچند گفتمان‌های نقل گرای سیاسی عمدتاً ماهیتی تمدن ستیز داشته‌اند ا ما گفتمان اجتهادی همواره بر برخورد گزینشی با تمدن جدید تاکید می‌کرد این جریان هرچند انحطاط فرهنگی و اخلاقی را در غرب مورد نقد قرار می‌دهند و برابعاد استعماری واستثماری آن نظام تاکید می‌کنند اما از ابعاد تکنولوژیک وپیشرفتهای غرب تجلیل می‌کنند و ابعاد مهمی از تمدن جدید را بعنوان میراث مشترک بشر می‌پذیرند وحتی امام خمینی در نامه‌ای به شورای نگهبان توضیه کرد که اسلام را طوری تفسیر نکنید که گمان شود اسلام با تمدن مخالف است.
بنابر توضیحات مذکور علیرغم اشتراکات لفظی ومفهومی، تفاوت‌های مهمی بین این دوگفتمان در تفسیر از مشترکات وجود دارد که هریک پیامدهای سیاسی مهمی را بدنبال خواهند داشت که نمونه بارز آن را می‌توان در دوالگوی سیاسی اسلامگرایی در ایران به عنوان سمبل اجتهاد گرایی از یکسو والگوی عملی رفتاری دولتهای طالبان در افغانستان وداعش در عراق وشام به عنوان سمبل اسلام سیاسی نقلی وظاهرگرا از سوی دیگر می‌توان بخوبی مشاهده کرد.