باور ندارم رفتنت را

باور ندارم نبودنت را

چرا که بیصدا و ارام

با بالهایی از جنس نور پر گشودی

و هنوز هم گرمای حضورت مرا در بهت فرو برده

تصویر مهربانی هایت هنوز بر چشمانم قاب گرفته شده

و عطر شیرین لبخندت در فضای خانه آکنده

نه تنها من که شمعدانی ها نیز سوگوار رفتن تو اند

و اقاقی ها ،سیاهپوش و ماتم زده رد پای عبور تو را دنبال میکنند

کاش سفرت را بازگشتی بود

کاش انتظار امدنت را پایانی بود

اما خوب میدانم که رفتی تا همیشه

و ما را در بهتی عظیم جا گذاشته ای تا بی نهایت

ماندگاری در خاطر به اندازه روزهای حضورت..