رهبر شهید وگفتمان‌سازی-مصاحبه

رهبر شهید با گفتمان‌سازی، بنیان‌های ایران قوی را تثبیت کرد

تهران- ایرنا- عضو پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، مهم‌ترین میراث رهبر شهید را شکل‌دهی به منظومه‌ای از اندیشه‌های راهبردی برای اقتدار ملی دانست و گفت: مفاهیمی همچون «ایران قوی»، «تمدن نوین اسلامی»، «الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت»، «استقلال فرهنگی» و «خودباوری ملی» نقشه راهی است که ایشان برای آینده جمهوری اسلامی ترسیم کرد.

به گزارش خبرنگار علمی ایرنا، میراث رهبر شهید را نمی‌توان تنها در عرصه سیاست یا مدیریت کشور خلاصه کرد. بخش مهمی از این میراث، منظومه‌ای از اندیشه‌ها و گفتمان‌هایی است که طی چهار دهه گذشته بر مسیر تحولات جمهوری اسلامی ایران اثر گذاشته و افق آینده آن را ترسیم کرده است.

یحیی فوزی، عضو پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، در گفت‌وگویی تفصیلی با ایرنا، با بررسی ابعاد مختلف شخصیت علمی، فرهنگی، سیاسی و تمدنی رهبر شهید، از نقش ایشان در نظریه‌پردازی علوم انسانی، تقویت اقتدار ملی، احیای هویت ایرانی ـ اسلامی، ترویج خودباوری، تثبیت گفتمان «ایران قوی» و ضرورت صیانت از این میراث برای آینده کشور سخن گفته است.

در ادامه، متن کامل این گفت‌وگو را می‌خوانید.

ایرنا: جناب آقای دکتر، شما در آیین‌های تشییع رهبر شهید حضور داشتید. ارزیابی شما از حضور گسترده مردم در این مراسم چیست؟

فوزی: بله، در مراسم تشییع حضور داشتم و آن را وظیفه خود می‌دانستم. به هر حال، حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای شخصیتی بزرگ، ممتاز و کم‌نظیر بودند. اگر تاریخ سیاسی ایران را مرور کنیم، کمتر شخصیتی را می‌توان یافت که چنین جامعیت، توانمندی و ویژگی‌های برجسته‌ای داشته باشد. بی‌تردید، فقدان ایشان ضایعه‌ای بزرگ برای تاریخ ایران است، اما نام، یاد و اندیشه ایشان می‌تواند در آینده راهگشای مسیر کشور باشد و فصل جدیدی را در تاریخ ایران رقم بزند.

ایرنا: رهبر شهید نزدیک به چهار دهه مسئولیت رهبری را بر عهده داشتند و خدمات و تلاش‌های ایشان برای ایران و جهان اسلام بر کسی پوشیده نیست. اکنون که ایشان به شهادت رسیده‌اند، این پرسش مطرح است که مهم‌ترین میراث ایشان برای آینده ایران و منطقه چیست؟

فوزی: همان‌گونه که اشاره کردید، بیش از چهار دهه از تاریخ معاصر ایران با نام، اندیشه و اقدامات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پیوند خورده و آثار ماندگاری از ایشان در تاریخ ایران بر جای مانده است. از این رو، میراث ایشان نیز بسیار گسترده و چندوجهی است.

اصولاً گستره میراث هر شخصیت، متناسب با ابعاد شخصیتی اوست؛ هرچه شخصیت افراد جامع‌تر باشد، آثار و میراث آنان نیز گسترده‌تر خواهد بود. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از شخصیت‌هایی بودند که ابعاد مختلف علمی، فرهنگی، دینی و سیاسی را در وجود خود جمع کرده بودند.

ایشان از یک سو فقیهی برجسته با نوآوری‌های فقهی بودند و در جهان اسلام به عنوان مرجع تقلید شناخته می‌شدند. از سوی دیگر، پژوهشگری برجسته در حوزه تاریخ اسلام به شمار می‌رفتند. آثار متعددی در این زمینه از ایشان منتشر شده است که از جمله مهم‌ترین آن‌ها کتاب «انسان ۲۵۰ ساله» است؛ اثری که در آن، زندگی ائمه اطهار(ع) با رویکردی تحلیلی بررسی شده و نظریه‌ای منسجم درباره تحولات تاریخ اسلام ارائه می‌شود.

بر اساس این نگاه، ائمه اطهار(ع) در حقیقت ادامه یک مسیر واحد بودند، اما متناسب با شرایط تاریخی هر دوره، تاکتیک‌ها و راهبردهای متفاوتی را دنبال می‌کردند.

علاوه بر این، ایشان شخصیتی ادیب و آشنا با ادبیات جهان بودند. مطالعه گسترده آثار ادبی و رمان‌های برجسته جهان، آشنایی عمیق با ادبیات فارسی و جهانی و ارتباط مستمر با شاعران، از ویژگی‌های ممتاز ایشان بود.

در دهه‌های ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ بسیاری از شاعران نامدار کشور، ایشان را به محافل ادبی دعوت می‌کردند و از دیدگاه‌ها و نقدهای ایشان درباره شعر بهره می‌بردند. پس از دوران رهبری نیز این ارتباط با جامعه ادبی ادامه یافت و جلسات مستمری با شاعران برگزار می‌کردند.

ایشان همچنین خطیبی برجسته، حافظ قرآن کریم و قاری ممتاز قرآن بودند. صوت دلنشین و تلاوت زیبای قرآن از سوی ایشان، همواره در ذهن و خاطره بسیاری از مردم ماندگار خواهد بود.

در کنار این ابعاد علمی و فرهنگی، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای شخصیتی سیاسی و مبارزی خستگی‌ناپذیر نیز بودند. فعالیت‌های سیاسی ایشان از دوران جوانی آغاز شد و از همان سال‌های ابتدایی دهه ۱۳۴۰ دغدغه استقلال جهان اسلام، مبارزه با استعمار و پیشرفت کشورهای اسلامی را دنبال می‌کردند. ترجمه آثاری درباره استعمار، استقلال کشورهای اسلامی، نهضت مسلمانان هند و آینده جهان اسلام، نشان‌دهنده همین دغدغه‌های فکری است.

ایشان تحت تأثیر جریان احیای اندیشه اسلامی قرار داشتند؛ جریانی که از سید جمال‌الدین اسدآبادی آغاز شد و در بسیاری از کشورهای اسلامی گسترش یافت. یکی از مهم‌ترین پرسش‌های این جریان، چرایی عقب‌ماندگی جهان اسلام بود و پاسخ اصلی آن را در فاصله گرفتن مسلمانان از آموزه‌های اصیل اسلام و تعالیم دینی می‌دانست.

جریان احیای اسلام که شعار «بازگشت به اسلام» را مطرح می‌کرد، در کشورهایی همچون مصر، پاکستان، هندوستان و ایران تأثیرگذار بود. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیز از همان سال‌های نخست با آثار و اندیشه‌های این جریان آشنا شدند و در شکل‌گیری و تداوم آن نقش فعالی ایفا کردند. ایشان در کنار حضرت امام خمینی(ره)، در مبارزه با نظام پهلوی، استبداد و وابستگی به قدرت‌های خارجی حضوری مؤثر داشتند و همواره مواضع روشنی در برابر این مسائل اتخاذ می‌کردند.

ایشان سال‌ها ممنوع‌المنبر بودند و از این جهت، هم در عرصه نظری، یک نظریه‌پرداز مبارز محسوب می‌شدند و هم در عرصه عملی، مبارزی فعال بودند. دوران‌هایی را در زندان و تبعید سپری کردند و زندگی سیاسی ایشان با مبارزه عجین شده بود. حتی خود ایشان نقل می‌کردند که در دوران رژیم پهلوی، اجازه نداشتند به عنوان یک زائر عادی نیز به سفرهای زیارتی مانند کربلا و نجف بروند و همواره تحت تعقیب و کنترل دستگاه امنیتی قرار داشتند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز در مسئولیت‌های مختلف، به‌ویژه در دوران گذار نظام، نقش‌آفرینی کردند. عضویت در شورای انقلاب، مسئولیت در وزارت دفاع، ریاست‌جمهوری با رأی بالای مردم و در نهایت، انتخاب به عنوان دومین رهبر جمهوری اسلامی ایران پس از ارتحال حضرت امام خمینی(ره)، از مهم‌ترین مسئولیت‌های ایشان بود. در همه این مراحل، فعالیت‌ها و نقش‌آفرینی ایشان با جدیت ادامه یافت.

بنابراین، یکی از مهم‌ترین ابعاد شخصیت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، بُعد سیاسی و مدیریتی ایشان است. البته اقدامات و دستاوردهای مدیریتی ایشان در حوزه‌های مختلف، موضوعی گسترده است که هر یک نیازمند بررسی مستقل و تفصیلی است.

در کنار این ابعاد، نباید از تأثیرات ناملموس شخصیت ایشان نیز غافل شد. ویژگی‌هایی همچون شجاعت، نترسی، مردمی بودن، لطافت روحی و جذابیت شخصیتی، آثاری عمیق در جامعه ایران و جهان اسلام بر جای گذاشته است. حضور گسترده و کم‌نظیر مردم در مراسم تشییع و ابراز احساسات عمیق آنان در ایران، عراق و دیگر کشورها، تنها ناشی از جایگاه سیاسی ایشان نیست، بلکه بخش مهمی از آن به همین ویژگی‌های شخصیتی و پیوند عاطفی مردم با ایشان بازمی‌گردد. بسیاری از سیاستمداران ممکن است خدمات فراوانی انجام داده باشند، اما اینکه مردم از صمیم قلب برای فقدان یک رهبر سوگوار شوند، نشان‌دهنده تأثیرات عمیق روانی و عاطفی شخصیت اوست که خود موضوعی قابل تأمل و مطالعه است.

اما اگر بخواهیم میراث ایشان را به‌درستی تحلیل کنیم، تنها بررسی ابعاد شخصیتی کافی نیست. باید شرایط تاریخی، اهداف و چالش‌هایی را که ایشان در آغاز دوران رهبری با آن مواجه بودند نیز مورد توجه قرار دهیم. میراث هر شخصیت زمانی به‌درستی قابل ارزیابی است که در بستر زمان و متناسب با شرایط تاریخی آن دوره تحلیل شود.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در شرایطی به رهبری جمهوری اسلامی ایران رسیدند که نظام بین‌الملل دچار تحول اساسی شده بود. نظام دوقطبی جهان فروپاشیده و جهان وارد دوره تک‌قطبی شده بود. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده آمریکا خود را قدرت برتر و بی‌رقیب جهان می‌دانست و درصدد بود تمامی موانع پیش روی منافع خود را از میان بردارد. سلطه‌طلبی آمریکا در این دوره شدت بیشتری یافت و در اسناد و راهبردهای امنیت ملی این کشور نیز به صراحت اعلام می‌شد که دولت‌هایی که مانع تحقق منافع آمریکا هستند، باید مهار یا حذف شوند و از آنان با عنوان «دولت‌های شرور» یاد می‌شد.

از سوی دیگر، جهان با پدیده جهانی‌شدن نیز روبه‌رو بود. پس از فروپاشی بلوک شرق و افول مارکسیسم، لیبرالیسم خود را ایدئولوژی مسلط جهان معرفی کرد. نظریه «پایان تاریخ» نیز بر همین مبنا مطرح شد و مدعی بود که لیبرال‌دموکراسی، الگوی نهایی و بی‌رقیب نظام سیاسی جهان است.

بر اساس این رویکرد، تلاش می‌شد با بهره‌گیری از ابزارهای نوین ارتباطی، انقلاب ارتباطات، رسانه‌ها و بعدها فضای مجازی، فرهنگ آمریکایی و الگوی تمدنی غرب در سراسر جهان گسترش یابد و فرهنگ‌های بومی و محلی، به تدریج جایگاه خود را از دست بدهند. این مسئله، یکی از مهم‌ترین چالش‌های جدید جهان به شمار می‌رفت؛ چالشی که در دوره‌های پیشین، دست‌کم با چنین گستردگی و شدتی وجود نداشت.

در داخل کشور نیز با مسائل و چالش‌های متعددی روبه‌رو بودیم. تا دوران حضرت امام خمینی(ره)، می‌توان گفت که جریان موسوم به «خط امام» از انسجام درونی قابل توجهی برخوردار بود، اما پس از آن، این جریان دچار تحولات و انشعابات مختلف شد و به تبع آن، تا حدودی وحدت گفتمانی نیز آسیب دید.

اگرچه همه جریان‌های سیاسی همچنان بر شعارهای اصلی انقلاب، از جمله استقلال، آزادی و مردم‌سالاری دینی تأکید داشتند، اما هر یک برداشت و تفسیر خاص خود را از این مفاهیم ارائه می‌کردند. برای مثال، درباره مفهوم استقلال یا مردم‌سالاری دینی، دیدگاه‌های متفاوتی وجود داشت؛ برخی بر وجه جمهوریت تأکید بیشتری داشتند و برخی دیگر بر جنبه‌های دیگر این مفاهیم تمرکز می‌کردند. در نتیجه، اجماع گفتمانی لازم برای پیشبرد امور با چالش‌هایی مواجه شده بود.

در کنار این مسائل، کشور با فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم‌های آمریکا و همچنین چالش‌های گسترده فرهنگی و اقتصادی روبه‌رو بود. بنابراین، رهبر معظم انقلاب در شرایطی مسئولیت هدایت کشور را بر عهده گرفتند که جمهوری اسلامی با مجموعه‌ای از مسائل داخلی و بین‌المللی مواجه بود.

اگر انقلاب‌ها را از منظر نظری بررسی کنیم، معمولاً سه مرحله برای آن‌ها در نظر گرفته می‌شود: مرحله تأسیس، مرحله تثبیت و مرحله الگوسازی. در مرحله سوم، انقلاب باید بتواند الگوی مطلوب و آرمانی خود را برای آینده طراحی و ارائه کند.

با این نگاه، می‌توان گفت دوره حضرت امام خمینی(ره)، مرحله تأسیس نظام جمهوری اسلامی بود. اصول و شعارهای اساسی انقلاب، از جمله استقلال، ظلم‌ستیزی، استکبارستیزی، دفاع از مسلمانان و دیگر مبانی انقلاب، در همان دوره شکل گرفت و در قانون اساسی نیز تثبیت شد.

اما در دوره رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، مأموریت اصلی، تثبیت، تداوم و نهادینه‌سازی این اصول بود؛ به گونه‌ای که نظامی مستقل و پایدار شکل گیرد و مبانی دینی آن آسیب نبیند. این موضوع یکی از مهم‌ترین اولویت‌های ایشان به شمار می‌رفت.

در کنار این مأموریت، مسئله مهم دیگری نیز وجود داشت و آن، ترسیم نقشه راه آینده جمهوری اسلامی بود؛ اینکه الگوی مطلوب پیشرفت کشور چه باید باشد و ایران از چه مسیری باید به اهداف خود برسد. پرسش اساسی این بود که آیا باید همان مسیر طی‌شده توسط غرب را دنبال کنیم و الگوی غربی توسعه را بپذیریم یا با تکیه بر مبانی فکری انقلاب اسلامی و آموزه‌های اسلام، الگوی مستقلی برای پیشرفت طراحی کنیم؟ طبیعی بود که با توجه به تفاوت مبانی دینی با سکولاریسم، آرمان‌ها و مسیر متفاوتی نیز باید ترسیم می‌شد.

به اعتقاد من، این دو مأموریت، یعنی تثبیت نظام و ترسیم نقشه راه آینده، به‌وضوح در اندیشه و عملکرد حضرت آیت‌الله خامنه‌ای قابل مشاهده است. بخش مهمی از تلاش‌های ایشان صرف تثبیت دستاوردهای انقلاب شد و بخش دیگری نیز به طراحی مسیر آینده و ارائه افق‌های پیش‌روی نظام اختصاص یافت.

البته ایشان معتقد بودند که تحقق هر دو هدف، بدون برخورداری از قدرت امکان‌پذیر نیست. نگاه ایشان در عین آرمان‌گرایی، نگاهی واقع‌بینانه بود. ایشان جهان معاصر را عرصه قدرت می‌دانستند و معتقد بودند هیچ نظام سیاسی بدون برخورداری از مؤلفه‌های قدرت نمی‌تواند به اهداف خود دست یابد.

از همین رو، یکی از کلیدواژه‌های اساسی در اندیشه و سیاست‌گذاری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، «ایرانِ قوی» بود. ایشان همواره این پرسش را مطرح می‌کردند که چگونه می‌توان ایران را به کشوری قدرتمند تبدیل کرد.

البته قدرت از نگاه ایشان، مفهومی چندبعدی بود. قدرت صرفاً به توان نظامی محدود نمی‌شد، بلکه ابعاد داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی را نیز دربرمی‌گرفت و همه این مؤلفه‌ها باید به صورت هم‌زمان تقویت می‌شد.

در این میان، ایشان مهم‌ترین پایه قدرت را «علم» می‌دانستند. با استناد به آموزه‌های دینی و این باور که «العلم سلطان»، معتقد بودند بدون علم نمی‌توان به هیچ‌یک از عرصه‌های قدرت دست یافت. از نگاه ایشان، جهان جدید بر پایه علم بنا شده است و توسعه، اقتدار و پیشرفت در دنیای معاصر، همگی بر بنیان دانش استوار است.

00:00
-00:52

Download

از نگاه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، اگر کشوری از علم روز برخوردار نباشد، هرگز نخواهد توانست به عرصه‌های قدرت و اقتدار دست یابد. به همین دلیل، ایشان همواره بر شناسایی و توسعه علوم پیشران تأکید داشتند و معتقد بودند که کشور باید با تمرکز بر این حوزه‌ها، مسیر پیشرفت خود را دنبال کند.

در همین راستا، حلقه‌های علمی و نخبگانی متعددی شکل گرفت، از دانشمندان جوان حمایت شد و حوزه‌هایی همچون فناوری نانو، سلول‌های بنیادی، هوش مصنوعی، انرژی هسته‌ای و سایر فناوری‌های نوین، مورد توجه ویژه قرار گرفت. ایشان علاوه بر حمایت و تشویق، شخصاً روند پیشرفت این حوزه‌ها را دنبال می‌کردند و در سیاست‌گذاری‌های کلان نیز بر تقویت علوم پایه و فناوری تأکید داشتند.

به اعتقاد من، این یکی از مهم‌ترین نقاط قوت دوران رهبری ایشان بود و در این زمینه نیز جمهوری اسلامی ایران به موفقیت‌های قابل توجهی دست یافت. اگر شاخص‌های رشد علمی ایران را با بسیاری از کشورهای منطقه و حتی برخی کشورهای جهان مقایسه کنیم، مشاهده می‌شود که ایران در حوزه‌های مختلف علمی، به‌ویژه علوم پایه، مهندسی و علوم پزشکی، در شمار کشورهای پیشرو قرار گرفته است.

پس از علم، دومین مؤلفه مهم قدرت از نگاه ایشان، قدرت نظامی بود. البته تأکید ایشان این بود که پیشرفت‌های علمی باید به اقتدار دفاعی و نظامی کشور نیز منجر شود و همین رویکرد نیز در عمل دنبال شد. به همین دلیل می‌توان گفت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نقش مهمی در شکل‌گیری قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران ایفا کردند. توسعه توان موشکی و ارتقای ظرفیت‌های دفاعی کشور، با حمایت و هدایت ایشان صورت گرفت.

ایشان همواره تأکید داشتند که هرچند آمریکا قدرت بزرگی است، اما هیچ قدرتی شکست‌ناپذیر نیست. بسیاری از تحلیل‌هایی که در آن زمان مطرح می‌کردند، بر پایه شناخت دقیق واقعیت‌های میدانی بود؛ در حالی که بسیاری تصور نمی‌کردند ایران به چنین سطحی از توانمندی دفاعی دست یابد.

اگر امروز به جنگ‌های اخیر نگاه کنیم، درمی‌یابیم که این نبردها بیش از هر چیز، جنگ فناوری و دانش بودند؛ جنگ‌هایی که نقش فناوری در آن‌ها بسیار پررنگ‌تر از نیروی انسانی بود. اگر جمهوری اسلامی ایران توانست در چنین شرایطی از خود دفاع کند، این امر نشان می‌دهد که کشور به سطح قابل توجهی از پیشرفت علمی و فناورانه دست یافته است. در واقع، همین توان علمی بود که امکان حضور مؤثر در چنین عرصه‌ای را فراهم کرد و این خود گواهی بر موفقیت سیاست‌های علمی و فناوری در سال‌های گذشته است.

ایرنا: حضرت آیت‌الله خامنه‌ای چه نگاهی به علوم انسانی داشتند و چرا بر تولید علم و نظریه‌پردازی بومی در این حوزه تأکید می‌کردند؟ همچنین ارزیابی ایشان از علوم انسانی رایج در غرب چه بود؟

فوزی: حضرت آیت‌الله خامنه‌ای توجه ویژه‌ای به علوم انسانی داشتند و معتقد بودند که علوم انسانی، روح جامعه است. از نگاه ایشان، علوم انسانی جهت حرکت جامعه را تعیین می‌کند و حتی مسیر علوم فنی، مهندسی و فناوری نیز در نهایت توسط علوم انسانی مشخص می‌شود.

برای مثال، ممکن است کشوری جاده، سد یا زیرساخت‌های مختلف ایجاد کند، اما این پرسش که این پروژه‌ها چه تأثیری بر زندگی انسان، محیط زیست، فرهنگ و آینده جامعه خواهند داشت، موضوعی است که باید در چارچوب علوم انسانی مورد بررسی قرار گیرد. به همین دلیل، ایشان همواره بر ضرورت توجه به انسان‌شناسی اسلامی در سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌های کلان تأکید داشتند.

از نظر ایشان، علوم انسانی موجود با چند آسیب جدی روبه‌روست. نخست اینکه در بسیاری از موارد، از مسائل واقعی جامعه فاصله گرفته و کاربرد لازم را در حل مشکلات ندارد. دوم اینکه بخش قابل توجهی از نظریه‌های موجود، بومی نیست و با انسان‌شناسی و جهان‌بینی اسلامی تناسب کامل ندارد.

به اعتقاد ایشان، هر نظریه علوم انسانی بر نوعی تلقی از انسان استوار است. بنابراین، پیش از هر چیز باید مشخص شود که اساساً انسان را چگونه تعریف می‌کنیم و چه جایگاهی برای او قائل هستیم.

از نگاه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، هر نظریه در علوم انسانی، مبتنی بر نوعی انسان‌شناسی است. بنابراین، نخست باید مشخص کنیم که چه تعریفی از انسان داریم. آیا انسان را صرفاً موجودی مادی و در حد یک حیوان پیشرفته می‌دانیم یا او را موجودی می‌شناسیم که دارای جایگاهی الهی و ظرفیت رسیدن به مقام خلیفهاللهی است؟

طبیعتاً اگر انسان صرفاً موجودی مادی تلقی شود، نسخه‌ای که برای زندگی او تدوین می‌شود نیز متفاوت خواهد بود. در چنین نگاهی، دیگر نیازی به احکام شریعت، تربیت معنوی، حاکم صالح یا برنامه‌ای برای تعالی انسان وجود نخواهد داشت و انسان صرفاً باید زندگی مادی خود را در این چند روز دنیا دنبال کند.

اما اگر انسان را موجودی بدانیم که از مبدأیی آمده، به مقصدی در حرکت است و دارای ابعاد مادی و فرامادی است؛ انسانی که هدف او رشد، کمال و تعالی است و دنیا را مقدمه‌ای برای رسیدن به آن مقصد می‌داند، در این صورت نوع برنامه‌ریزی، سیاست‌گذاری و نسخه‌ای که برای زندگی فردی و اجتماعی او ارائه می‌شود نیز کاملاً متفاوت خواهد بود.

به همین دلیل، انسان‌شناسی در اندیشه اسلامی جایگاهی بنیادین دارد. یکی از مهم‌ترین نقدهای حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به علوم انسانی غرب نیز همین مسئله بود. ایشان معتقد بودند که علوم انسانی غرب، نگاهی تقلیل‌گرایانه به انسان دارد و او را عمدتاً در بعد مادی و حیوانی خلاصه می‌کند و نظریه‌های خود را نیز بر همین مبنا بنا نهاده است.

در مقابل، ایشان تأکید داشتند که این نگاه باید تکمیل شود؛ زیرا انسان تنها دارای بعد مادی نیست. انسان، علاوه بر جنبه‌های طبیعی و حیوانی، دارای فطرت، استعدادهای معنوی و ظرفیت‌های متعالی نیز هست. همان‌گونه که شهید مطهری نیز بر این موضوع تأکید داشتند، برای شناخت صحیح انسان باید همه ابعاد وجودی او را به صورت جامع مورد توجه قرار داد.

اگر با چنین نگاه جامعی به انسان بنگریم، در حوزه‌هایی مانند روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، علوم سیاسی و سایر شاخه‌های علوم انسانی نیز شناخت دقیق‌تری از انسان به دست خواهیم آورد و در نتیجه، راهکارها و نسخه‌هایی که برای اداره جامعه و حل مسائل انسانی ارائه می‌شود، واقع‌بینانه‌تر و متناسب‌تر خواهد بود.

00:00
-01:12

Download

بر همین اساس، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای همواره بر ضرورت نظریه‌پردازی در علوم انسانی تأکید داشتند و با طرح موضوع «جنبش نرم‌افزاری» و «جنبش نظریه‌پردازی»، جامعه علمی کشور را به تولید اندیشه و تحول در این حوزه فرا می‌خواندند. ایشان معتقد بودند که علوم انسانی نیازمند تحول اساسی است و باید به سمت تولید نظریه‌های بومی حرکت کند.

البته این موضوع تنها در حد توصیه باقی نماند، بلکه خود ایشان نیز به صورت عملی وارد عرصه مفهوم‌سازی و نظریه‌پردازی شدند. زیرا اساس هر نظریه، مفهوم‌سازی است و نظریه زمانی شکل می‌گیرد که مجموعه‌ای از مفاهیم به صورت منسجم در کنار یکدیگر قرار گیرند و یک منظومه فکری را تشکیل دهند.

در همین چارچوب، ایشان مفاهیمی همچون «الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت»، «تمدن نوین اسلامی»، «سبک زندگی اسلامی ـ ایرانی» و «حیات طیبه» را مطرح کردند. این مفاهیم در کنار یکدیگر، منظومه‌ای منسجم را شکل می‌دهند که دارای یک هسته مرکزی و مجموعه‌ای از مفاهیم مرتبط است و همگی در یک جهت مشخص حرکت می‌کنند.

اهمیت این منظومه مفهومی در آن است که قدرت گفتمانی ایجاد می‌کند. اگر قرار باشد در برابر گفتمان‌هایی همچون لیبرالیسم یا سوسیالیسم، سخن و الگوی مستقلی ارائه شود، باید از یک گفتمان منسجم برخوردار بود. انقلاب اسلامی، اگرچه از ابتدا بسیاری از این مفاهیم را مطرح کرده بود، اما این مفاهیم هنوز به صورت یک منظومه نظری منسجم و مفصل‌بندی‌شده درنیامده بود.

به اعتقاد من، یکی از مهم‌ترین اقدامات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدارها با دانشگاهیان، دانشجویان و نخبگان، همین بود که این مجموعه مفاهیم را به تدریج تبیین، تکمیل و در کنار یکدیگر سامان‌دهی کردند تا گفتمان انقلاب اسلامی از انسجام بیشتری برخوردار شود.

این موضوع نیز در امتداد همان راهبرد «ایران قوی» قابل تحلیل است؛ زیرا ایران قدرتمند، نیازمند گفتمانی قدرتمند است. یکی از مشکلات موجود، نبود اجماع نظری درباره برخی مفاهیم اساسی همچون اقتصاد اسلامی، هویت اسلامی و سایر مفاهیم بنیادین است؛ به گونه‌ای که هر جریان، برداشت خاص خود را از این مفاهیم ارائه می‌کند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تلاش داشتند از طریق گفت‌وگو، مباحث علمی و تعامل نخبگانی، زمینه شکل‌گیری این اجماع نظری را فراهم کنند. طرح «الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت» نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است.

در طول تاریخ معاصر ایران، همواره این پرسش مطرح بوده که چگونه می‌توان ضمن بهره‌گیری از دستاوردهای دنیای مدرن، هویت فرهنگی و ملی کشور را نیز حفظ کرد. در این زمینه دیدگاه‌های مختلفی وجود داشته است؛ برخی بر کنار گذاشتن کامل الگوهای غربی تأکید داشتند، برخی معتقد بودند باید همه چیز را از نقطه صفر آغاز کرد و گروهی نیز بر بهره‌گیری گزینشی از تجربیات دیگران تأکید می‌کردند.

به نظر می‌رسد دیدگاه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بیشتر بر همین رویکرد سوم استوار بود. ایشان معتقد بودند که باید مبانی نظری و فکری خود را بر اساس اندیشه اسلامی تولید کنیم، اما در عین حال از تجربه‌های موفق بشری و وجوه مشترک تمدنی نیز بهره ببریم.

ایشان هیچ‌گاه تجربه بشری یا عقل انسانی را نفی نمی‌کردند و با استناد به آموزه‌های دینی تأکید داشتند که علم، هر جا باشد، باید از آن استفاده کرد. اما در عین حال معتقد بودند که چارچوب نظری و مبانی اصلی باید برخاسته از هویت و اندیشه خودمان باشد و بر همان اساس، تولید علم و نظریه صورت گیرد.

ایرنا: امروز در فضای عمومی کشور، بسیاری معتقدند که بخشی از بازدارندگی نظامی جمهوری اسلامی که در جنگ‌های اخیر نمود پیدا کرد، از میراث راهبردی رهبر شهید است. به نظر شما، این گفتمان‌سازی که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بنیان گذاشتند، تا چه اندازه می‌تواند در آینده نیز قدرت‌آفرین باشد؟

فوزی: مفهوم «ایران قوی» که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مطرح می‌کردند، بر چند پایه اساسی استوار بود. یکی از این پایه‌ها، قدرت و بازدارندگی نظامی بود، اما این تنها رکن اقتدار محسوب نمی‌شد.

از نگاه ایشان، یکی از مهم‌ترین پایه‌های ایران قوی، انسجام و همبستگی ملی بود؛ حتی می‌توان گفت که این مؤلفه را از برخی ابعاد قدرت نظامی نیز مهم‌تر می‌دانستند. ایشان همواره معتقد بودند اگر مردم در کنار نظام باشند و جامعه از انسجام و وحدت برخوردار باشد، هیچ قدرت خارجی قادر نخواهد بود بر کشور سلطه پیدا کند.

در این زمینه، همواره بر ضرورت به رسمیت شناختن تفاوت‌ها، تقویت همبستگی اجتماعی، تلاش برای حل مشکلات مردم و افزایش کارآمدی نظام حکمرانی تأکید داشتند. از نظر ایشان، ارتقای کارآمدی حکومت، به‌ویژه در حوزه اقتصاد، یکی از الزامات حفظ انسجام ملی بود.

شاید یکی از دلایل اینکه ایشان تقریباً هر سال، شعار سال را با محوریت مسائل اقتصادی نام‌گذاری می‌کردند، همین نگاه بود. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از نظر مبانی فکری، متأثر از حکمت متعالیه و اندیشه ملاصدرا بودند و معتقد بودند که دنیا و آخرت، مادیت و معنویت، از یکدیگر جدا نیستند. بر همین اساس، اقتصاد را نیز یکی از ارکان مهم تعالی جامعه می‌دانستند.

به همین دلیل، برخلاف تصور برخی، نام‌گذاری‌های سال عمدتاً بر محور مسائل اقتصادی انجام می‌شد؛ زیرا ایشان به‌خوبی می‌دانستند که معیشت مردم و اقتصاد، نقش تعیین‌کننده‌ای در استحکام جامعه دارد. در توصیه‌هایی که به دولت‌های مختلف داشتند نیز همواره بر اقتصاد عدالت‌محور تأکید می‌کردند و معتقد بودند که صرف رشد اقتصادی کافی نیست، بلکه رشد باید همراه با عدالت باشد؛ چراکه عدالت، جوهره حکومت دینی است.

در اغلب سخنرانی‌های ایشان نیز این موضوع مورد تأکید قرار گرفته است. البته باید پذیرفت که در حوزه اقتصاد، هنوز بخشی از این اهداف به طور کامل محقق نشده و این حوزه همچنان یکی از نقاط ضعف کشور محسوب می‌شود. این خود جای بررسی دارد که با وجود تأکیدهای مستمر رهبر معظم انقلاب طی سه دهه گذشته، چرا این سیاست‌ها به طور کامل تحقق نیافته است؛ آیا مسئله به ساختارها بازمی‌گردد، یا به نحوه اجرا و عملکرد مدیران، یا عوامل دیگری در این زمینه نقش داشته‌اند. این موضوع، خود نیازمند پژوهش مستقلی است.

موضوع مهم دیگر، مشارکت حداکثری مردم بود. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای همواره بر مردم‌سالاری دینی و حضور گسترده مردم در عرصه‌های مختلف، به‌ویژه انتخابات، تأکید داشتند. برای ایشان، صرفاً اینکه کدام جریان سیاسی پیروز انتخابات شود، موضوع اصلی نبود؛ بلکه آنچه اهمیت داشت، مشارکت حداکثری مردم بود. ایشان معتقد بودند حکومتی که بر پایه مشارکت گسترده مردم شکل بگیرد، در اتخاذ تصمیم‌های بزرگ نیز از پشتوانه اجتماعی لازم برخوردار خواهد بود.

از همین رو، بارها بر رعایت حق‌الناس در انتخابات تأکید کردند و خواستار آن بودند که زمینه مشارکت گسترده مردم فراهم شود تا سرمایه اجتماعی نظام تقویت گردد.

اگر به انتخابات سال‌های گذشته نگاه کنیم، تا پیش از دو یا سه انتخابات اخیر، میزان مشارکت در بسیاری از انتخابات ریاست‌جمهوری و دیگر انتخابات، بیش از ۷۰ درصد و در برخی موارد حتی نزدیک به ۸۰ درصد بود. در این دوره‌ها نیز جریان‌های مختلف سیاسی، اعم از اصولگرا، اصلاح‌طلب و جریان‌های میانه‌رو، در فضای رقابت حضور داشتند و دولت‌های برآمده از سلایق مختلف سیاسی نیز فعالیت کردند.

ایشان همچنین در مواردی که لازم می‌دانستند، بر رعایت دقیق قانون، شفافیت و صیانت از حقوق مردم تأکید می‌کردند و به نهادهای مسئول و نظارتی نیز توصیه داشتند که در چارچوب قانون عمل کنند و حقوق مردم را به بهترین شکل ممکن مورد توجه قرار دهند.

در مجموع، با توجه به اینکه وظیفه اصلی رهبری، تعیین سیاست‌های کلی و ترسیم جهت‌گیری‌های کلان نظام است، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیز همواره تلاش داشتند در همین چارچوب، سیاست‌های راهبردی کشور را تبیین و مسیر حرکت آینده را مشخص کنند.

البته باید توجه داشت که در جمهوری اسلامی ایران، همه قدرت در یک نهاد متمرکز نیست. از این رو، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در چارچوب مسئولیت‌های قانونی خود، وظیفه سیاست‌گذاری کلان و ترسیم مسیر را انجام می‌دادند و همواره بر موضوعاتی همچون انسجام ملی، مشارکت عمومی، اقتصاد و ارتقای کارآمدی تأکید می‌کردند.

ایشان انسجام ملی را یکی از مهم‌ترین چالش‌ها و در عین حال یکی از اساسی‌ترین مؤلفه‌های اقتدار کشور می‌دانستند و در مقاطع مختلف، مباحث مفصلی درباره ضرورت حفظ وحدت و همبستگی اجتماعی مطرح کردند. همچنین، اقتصاد و مشارکت حداکثری مردم را نیز از ارکان قدرت ملی می‌دانستند و معتقد بودند که اقتدار نظامی، هرچند ضروری است، اما بدون پشتوانه مردمی و انسجام اجتماعی، کامل نخواهد بود.

در کنار این مؤلفه‌ها، بعد سوم اقتدار از نگاه ایشان، جایگاه منطقه‌ای و بین‌المللی جمهوری اسلامی ایران بود. ایشان بر این باور بودند که اگر ایران از اقتدار منطقه‌ای و بین‌المللی برخوردار نباشد، اقتدار ملی آن نیز به صورت کامل محقق نخواهد شد.

ایرنا: یکی دیگر از کلیدواژه‌های برجسته در بیانات رهبر شهید، موضوع «اعتماد به نفس»، «خودباوری» و «اتکا به توان داخلی» بود؛ مفاهیمی که هم در داخل کشور و هم در میان ملت‌های مسلمان منطقه بر آن‌ها تأکید داشتند. بسیاری نیز معتقدند که نتایج این رویکرد را در مقاومت جمهوری اسلامی ایران در جنگ‌های اخیر مشاهده کردیم؛ جایی که کشور توانست در برابر قدرت‌های بزرگ ایستادگی کند. به نظر شما، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تا چه اندازه در احیای روحیه خودباوری در ایران و منطقه موفق بودند؟

فوزی: به اعتقاد من، یکی از مهم‌ترین میراث‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، که شاید کمتر جنبه ظاهری داشته باشد اما آثار آن به روشنی قابل مشاهده است، همین روحیه اعتماد به نفس و خودباوری است.

ایشان از همان سال‌های نخست، حتی در دوران دفاع مقدس و پیش از رهبری، بر این موضوع تأکید داشتند. خود ایشان نقل می‌کردند که در دوران جنگ، در برخی جبهه‌ها مشاهده کردند که حتی امکانات اولیه مانند سیم خاردار نیز وجود ندارد و برخی فرماندهان فهرستی از کمبودها تهیه کرده بودند و معتقد بودند با این شرایط امکان ادامه نبرد وجود ندارد.

اما نگاه ایشان این بود که اگر اعتماد به نفس و خودباوری در نیروهای مسلح تقویت شود، می‌توان بر بسیاری از کمبودها غلبه کرد. همین روحیه بود که به ارتش و سایر نیروهای مسلح اعتماد به نفس بخشید و زمینه تبدیل آن‌ها به نیروهایی توانمند و بالنده را فراهم کرد.

در سخنرانی‌ها، به‌ویژه خطبه‌های نماز جمعه، همواره امید را به جامعه تزریق می‌کردند و بر این باور تأکید داشتند که «ما می‌توانیم». این پیام، یکی از محورهای ثابت بیانات ایشان بود؛ اینکه جوانان ایرانی باید توانایی‌های خود را باور کنند و بدانند که از هیچ ملتی کمتر نیستند.

ایشان همواره به نخبگان، پژوهشگران و جوانان تأکید می‌کردند که می‌توانند در عرصه‌های علمی، فناوری و سایر حوزه‌ها در سطح جهانی بدرخشند. از نخبگان جوان حمایت می‌کردند، از شرکت‌های دانش‌بنیان پشتیبانی جدی به عمل می‌آوردند و در دیدارهای متعدد با دانشگاهیان، پژوهشگران و فعالان اقتصادی، آنان را به تولید علم، نظریه‌پردازی، نوآوری و اتکا به ظرفیت‌های داخلی تشویق می‌کردند.

در واقع، ایشان معتقد بودند که نباید صرفاً مقلد دیگران بود، بلکه باید خود به تولید علم، فناوری و اندیشه پرداخت.

طبیعی است که اگر خود رهبر یک جامعه از روحیه امید، اعتماد به نفس و خودباوری برخوردار نباشد، نمی‌تواند این روحیه را به جامعه منتقل کند. این ویژگی در شخصیت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای کاملاً مشهود بود و همین روحیه امیدآفرینی در سخنان و رفتار ایشان موج می‌زد.

اگر امروز به وضعیت کشور نگاه کنیم، می‌بینیم که بخش قابل توجهی از نیروهای جهادی، نخبگان، کارآفرینان، شرکت‌های دانش‌بنیان، حلقه‌های فکری و معرفتی و بسیاری از جوانان فعال کشور، با همین روحیه خودباوری فعالیت می‌کنند. موفقیت‌های علمی ایران، جایگاه کشور در حوزه فناوری و صنایع دفاعی، دستاوردهای جوانان ایرانی در عرصه‌های مختلف علمی و بین‌المللی و نیز استمرار حرکت علمی کشور، همگی نشان‌دهنده نهادینه شدن این فرهنگ در جامعه است.

از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران طی سال‌های گذشته با بحران‌ها، فشارها و چالش‌های متعددی، چه در عرصه داخلی و چه در حوزه بین‌المللی، مواجه بوده است. با این حال، جامعه ایران توانسته است در برابر این فشارها ایستادگی کند. ممکن است مردم نسبت به برخی مشکلات یا سیاست‌ها نقدهایی داشته باشند، اما در لایه‌های عمیق‌تر اجتماعی، نوعی اعتماد به توان ملی و امید به آینده شکل گرفته است که بخشی از آن، حاصل همین گفتمان خودباوری است.

به اعتقاد من، مردم ایران احساس می‌کنند که کشور دارای یک مسیر تاریخی و یک افق روشن برای آینده است و همین احساس، زمینه‌ساز صبر، پایداری و مقاومت آنان شده است. اگر این روحیه امید و خودباوری وجود نداشت، حفظ چنین سطحی از ایستادگی نیز امکان‌پذیر نبود.

ایرنا: آیا می‌توان گفت این روحیه خودباوری و مقاومت، در میان ملت‌های منطقه نیز گسترش یافته و به نوعی به الگویی فراتر از مرزهای ایران تبدیل شده است؟

فوزی: بله، ما در سطح منطقه نیز به‌روشنی شاهد شکل‌گیری و گسترش این روحیه مقاومت و خودباوری هستیم…

به اعتقاد من، یکی از مهم‌ترین آثار این گفتمان، احیای احساس عزت و کرامت در میان ملت‌های مسلمان بود. پیش از این، در بخش قابل توجهی از جهان اسلام نوعی احساس تحقیر و ناتوانی در برابر قدرت‌های بزرگ وجود داشت، اما امروز می‌بینیم که این فضا تا حد زیادی تغییر کرده است.

اگر فضای مجازی، شبکه‌های اجتماعی و واکنش‌های افکار عمومی را رصد کنیم، به‌خوبی می‌توان مشاهده کرد که این روحیه در میان ملت‌های مختلف تقویت شده است. نمونه روشن آن نیز اتفاقاتی است که در موضوع فلسطین شاهد بودیم. راهپیمایی‌ها، اعتراضات و موج گسترده حمایت از مردم فلسطین، نه تنها در کشورهای اسلامی بلکه در بسیاری از کشورهای جهان، نشان می‌دهد که این گفتمان توانسته است بر افکار عمومی تأثیر بگذارد.

به اعتقاد من، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نقش مهمی در زنده نگه داشتن مسئله فلسطین داشتند. ایشان بار دیگر این موضوع را به یکی از مسائل اصلی جهان اسلام تبدیل کردند و همواره بر مبارزه با ظلم، ایستادگی در برابر سلطه‌گری و امکان مقاومت در برابر هیمنه آمریکا تأکید داشتند.

همین رویکرد موجب شد احساس عزت، غرور و اعتماد به نفس در میان بسیاری از ملت‌ها تقویت شود. اگر امروز شاهد حضور گسترده مردم عراق در مراسم تشییع ایشان هستیم، این پرسش مطرح می‌شود که چرا مردم یک کشور دیگر، با چنین عشق، علاقه و احساساتی در بدرقه رهبر کشوری دیگر حضور پیدا می‌کنند؟

پاسخ این است که آنان ایشان را صرفاً رهبر یک کشور نمی‌دانند، بلکه شخصیتی الهام‌بخش و عزت‌آفرین برای خود تلقی می‌کنند. در واقع، این مراسم تنها یک تشییع جنازه نیست، بلکه تجلیل از شخصیتی است که در نگاه بسیاری از مردم منطقه، نماد مقاومت و قهرمانی به شمار می‌رود.

به نظر من، اگر چنین مراسمی در بسیاری دیگر از کشورهای جهان نیز برگزار می‌شد، بخش قابل توجهی از آزادی‌خواهان، حتی غیرمسلمانان، در آن حضور پیدا می‌کردند. زیرا امروز گفتمان مقابله با نظام سلطه، به‌ویژه در موضوع فلسطین و رژیم صهیونیستی، در سطح جهان گسترش یافته است.

حتی در داخل ایالات متحده آمریکا نیز می‌توان مشاهده کرد که نگاه به رژیم صهیونیستی نسبت به گذشته دچار تغییر شده و انتقادهای جدی‌تری نسبت به عملکرد این رژیم مطرح می‌شود. این تحولات نیز تا حدی تحت تأثیر همین گفتمان مقاومت و ظلم‌ستیزی است که طی سال‌های گذشته تقویت شده است.

به همین دلیل، به نظر من، همان‌گونه که در نهضت حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، شهادت به معنای پایان راه نبود، بلکه آغاز یک حرکت تاریخی بود، شهادت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیز پایان مسیر نیست، بلکه می‌تواند آغازگر موجی تازه از تحولات و بیداری باشد.

خداوند متعال ایشان را بسیار دوست داشت؛ انسانی که با سعادت زندگی کرد و با سعادت نیز به لقاءالله پیوست. به باور من، شهادت ایشان زمینه‌ساز شکل‌گیری موجی جدید خواهد شد و امیدواریم این میراث بزرگ به‌درستی پاسداری، بازخوانی، به‌روز و تداوم یابد؛ زیرا استمرار این مسیر، موجب عزت و افتخار ایران خواهد بود.

ایرنا: یکی از مباحثی که طی دهه‌های اخیر در فضای فکری و فرهنگی کشور مطرح بوده، نسبت میان «اسلامیت» و «ایرانیت» است. در برخی جریان‌های فکری تلاش شده است این دو مفهوم در برابر یکدیگر قرار گیرند و از این دوگانه‌سازی، نتایج سیاسی و اجتماعی مختلفی گرفته شود؛ موضوعی که گاه مانع هم‌افزایی و انسجام ملی نیز شده است. به نظر شما، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای چگونه این دو مفهوم را در اندیشه خود با یکدیگر جمع کردند و اساساً نگاه ایشان به هویت ایرانی و نسبت آن با اسلام چه بود؟

فوزی: حضرت آیت‌الله خامنه‌ای این مسئله را بر اساس واقعیت تاریخی ایران تحلیل می‌کردند. از نگاه ایشان، هویت ایرانی اساساً هویتی ترکیبی است.

ایران دارای پیشینه‌ای کهن و تمدنی باستانی است، اما پس از ورود اسلام، ایرانیان هویت تاریخی خود را بر پایه تعالیم اسلامی بازخوانی و بازتعریف کردند. در واقع، میان میراث فرهنگی ایران و آموزه‌های اسلام، نوعی ترکیب و هم‌افزایی شکل گرفت.

بسیاری از سنت‌ها و آیین‌های ایرانی، مانند نوروز و برخی دیگر از رسوم ملی، در چارچوب فرهنگ اسلامی استمرار یافتند. البته آن دسته از عناصر فرهنگی که با مبانی اسلام ناسازگار بودند، به تدریج کنار گذاشته شدند، اما بخش قابل توجهی از میراث فرهنگی ایران با اسلام سازگار شد و در بستر تمدن اسلامی ادامه یافت.

از سوی دیگر، اسلام نیز برای ایرانیان دینی کاملاً بیگانه نبود. اگر به پیشینه اعتقادی ایران باستان توجه کنیم، مشاهده می‌شود که بسیاری از باورهای دینی ایرانیان، از جمله اعتقاد به خداوند، نبرد خیر و شر، جهان پس از مرگ و مسئولیت اخلاقی انسان، با اصول اساسی اسلام تعارض جدی نداشت.

به همین دلیل، پذیرش اسلام در ایران با سرعت بیشتری صورت گرفت و ایرانیان توانستند میان هویت تاریخی خود و آموزه‌های اسلامی پیوند برقرار کنند. نتیجه این روند، شکل‌گیری هویتی بود که می‌توان از آن با عنوان «هویت ایرانی ـ اسلامی» یاد کرد.

در ادامه تاریخ نیز، به‌ویژه در دوره‌هایی که برخی حکومت‌ها نسبت به ایرانیان رفتار مناسبی نداشتند، گرایش مردم ایران به اهل‌بیت(ع) افزایش یافت. ارادت ایرانیان به خاندان پیامبر(ص)، حضور شخصیت‌هایی همچون سلمان فارسی و سپس گسترش تدریجی تشیع، به‌ویژه از دوران آل‌بویه به بعد، این پیوند میان ایرانیت و اسلامیت را عمیق‌تر و مستحکم‌تر کرد.

به تدریج، آیین‌ها و مناسک شیعی در ایران گسترش یافت و این روند در دوره صفویه به اوج خود رسید؛ به گونه‌ای که ایران به عنوان یک کشور شیعی شناخته شد. در واقع، هویت ایرانی در این مرحله از سه لایه اصلی تشکیل شد؛ ایرانیت، اسلام و تشیع.

البته این روند در دوره معاصر نیز ادامه یافت. زمانی که ایرانیان با تمدن جدید و دنیای مدرن آشنا شدند، این لایه جدید نیز به هویت تاریخی آنان افزوده شد. به این ترتیب، می‌توان گفت هویت امروز ایرانی، هویتی چندلایه است که ایرانیت، اسلام، تشیع و دستاوردهای تمدن جدید را در کنار یکدیگر قرار داده است.

البته منظور از اسلام در اینجا، اسلام اهل‌بیت(ع) است؛ اسلامی که بر عقلانیت، معنویت، مدارا، تساهل و اصالت آموزه‌های دینی تأکید دارد. از نگاه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیز همین مبنا محور شکل‌گیری هویت ایرانی ـ اسلامی است.

ایشان تلاش می‌کردند میان این لایه‌های مختلف هویتی پیوند برقرار کنند؛ به گونه‌ای که عناصر مثبت ایران پیش از اسلام، در جایی که با مبانی دینی تعارضی نداشته باشد، در کنار عناصر اسلامی قرار گیرد و در عین حال از دستاوردهای مثبت تمدن جدید نیز بهره گرفته شود.

در واقع، هنر جامعه ایرانی همواره این بوده است که بتواند این عناصر مختلف را در کنار یکدیگر تلفیق و ممزوج کند. این ویژگی، ریشه در ظرفیت‌های فلسفه، عرفان اسلامی و همچنین فقه اصولی شیعه دارد.

فقه اصولی شیعه، برخلاف برخی رویکردهای دیگر، مبتنی بر عقلانیت، اجتهاد و توجه به مصلحت است و همین ویژگی، انعطاف لازم را برای تعامل با شرایط و تحولات جدید فراهم می‌کند. این انعطاف سبب شده است که بتوان میان عناصر فرهنگی مختلف، ارتباط و تعامل برقرار کرد.

بر همین اساس، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیز هیچ‌گاه نگاه نفی مطلق نسبت به تمدن غرب نداشتند. ایشان معتقد بودند باید عناصر مثبت و دستاوردهای علمی و فناورانه غرب را اخذ کرد، همان‌گونه که عناصر ارزشمند فرهنگ ایران باستان نیز، در صورت عدم تعارض با مبانی اسلامی، قابل بهره‌برداری هستند.

در نتیجه، آنچه شکل می‌گیرد، هویت یک ایرانی مسلمانِ معاصر است؛ انسانی که هم خواهان بهره‌گیری از علم و فناوری روز است، هم بر هویت فرهنگی، ملی و دینی خود تأکید دارد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیز با همین نگاه، مفاهیمی مانند «سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی»، «الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت»، «خانواده ایرانی ـ اسلامی» و مفاهیم مشابه را مطرح می‌کردند. از نگاه ایشان، این مفاهیم نه تنها با یکدیگر تعارضی ندارند، بلکه مکمل یکدیگر هستند.

برای نمونه، ما در فرهنگ خود هم امام رضا(ع) را داریم، هم حافظ را، و هم شخصیت‌هایی مانند کوروش را که حتی برخی اندیشمندان، از جمله علامه طباطبایی، احتمال داده‌اند همان ذوالقرنینِ یادشده در قرآن باشد.

همچنین بسیاری از شخصیت‌ها و قهرمانان ایران باستان که فردوسی در شاهنامه از آنان یاد می‌کند، نماد جوانمردی، دفاع از وطن، ظلم‌ستیزی، حمایت از مظلوم و فضیلت‌های اخلاقی هستند؛ ارزش‌هایی که با آموزه‌های اسلامی نیز هم‌خوانی دارند.

به همین دلیل، میان این دو حوزه تعارض بنیادینی وجود ندارد. حتی در ادبیات آیینی و مرثیه‌های ایرانی نیز می‌توان نمونه‌هایی از این پیوند را مشاهده کرد؛ به گونه‌ای که گاه مضامین مربوط به مظلومیت برخی قهرمانان ایران باستان، در کنار مضامین عاشورایی و مراثی حضرت اباعبدالله الحسین(ع) مورد اشاره قرار می‌گیرد. البته این دو از نظر جایگاه و ماهیت یکسان نیستند، اما از حیث بهره‌گیری از مفاهیمی مانند مظلومیت، ایثار، جوانمردی و دفاع از حق، اشتراکات فرهنگی قابل توجهی میان آن‌ها وجود دارد.

پس باید گفت که این دوگانه‌، در واقع دوگانه واقعی نیست. مسئله اصلی، یافتن سازوکار و مکانیزمی است که بتواند این عناصر را به یکدیگر پیوند دهد؛ زیرا هر عنصر فرهنگی را نمی‌توان بدون ضابطه در کنار عنصر دیگری قرار داد.

به اعتقاد من، این مکانیزم پیونددهنده، در بنیادهای فکری اسلام، به‌ویژه در فلسفه، عرفان، کلام و فقه شیعه ریشه دارد. البته اصل اسلام نیز ظرفیت چنین پیوندی را داراست، اما قرائتی که مکتب اهل‌بیت(ع) از اسلام ارائه می‌کند، این قابلیت را به شکل برجسته‌تری داراست.

وقتی از تشیع سخن می‌گوییم، در واقع از قرائت اهل‌بیتی اسلام سخن می‌گوییم؛ قرائتی که بسیاری از اهل سنت نیز در اصول آن، به جایگاه اهل‌بیت(ع) به عنوان مرجع فهم صحیح اسلام احترام می‌گذارند و آنان را محور اسلام اصیل می‌دانند.

از همین رو، تقویت این نوع از فهم اسلام می‌تواند به انسجام ملی، هویت‌سازی و شکل‌گیری یک هویت جامع کمک کند؛ هویتی که همه عناصر ملی کشور را در کنار یکدیگر قرار دهد و حلقه وصل آنان باشد. در چنین شرایطی، همبستگی ملی نیز تقویت می‌شود و در نتیجه، اقتدار ملی شکل می‌گیرد.

اما اگر هویت را صرفاً تک‌بعدی تعریف کنیم، طبیعتاً زمینه‌های واگرایی ایجاد خواهد شد. برای مثال، در دوره پهلوی بیش از حد بر ایران باستان تأکید می‌شد و سایر لایه‌های هویتی نادیده گرفته می‌شد. از سوی دیگر، پس از انقلاب نیز در برخی مقاطع، عده‌ای صرفاً بر یک بعد از هویت اسلامی تأکید داشتند.

در حالی که انقلاب اسلامی، حاصل همین ترکیب و هم‌افزایی بود. یکی از دلایل مهم موفقیت امام خمینی(ره) نیز آن بود که این هویت جامع را به عنوان یک چتر فراگیر مطرح کردند و گروه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی ذیل این هویت مشترک قرار گرفتند و توانستند در کنار یکدیگر حرکت کنند.

به اعتقاد من، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیز تمام تلاش خود را برای حفظ همین چتر هویتی به کار گرفتند و کوشیدند این پیوند میان عناصر مختلف هویت ایرانی ـ اسلامی حفظ شود.

ایرنا: اگر درست برداشت کرده باشم، در واقع می‌توان گفت که در اندیشه رهبر شهید، نوعی بلوغ گفتمانی شکل گرفته است که در آن، اسلامیت و ایرانیت نه در تقابل، بلکه در یک منظومه واحد معنا پیدا می‌کنند و در دفاع از ایران، هویت ملی و اسلام، به صورت هم‌زمان متجلی می‌شوند.

00:00
-01:01

Download

فوزی: دقیقاً همین‌طور است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای شخصیتی فرهنگی و فرهیخته بودند و از سال‌های پیش از رهبری نیز فعالیت‌های فرهنگی گسترده‌ای داشتند. دغدغه اصلی ایشان از همان ابتدا، استقلال فرهنگی بود.

ایشان معتقد بودند که استقلال فرهنگی، زیربنای همه انواع استقلال است. اگر کشوری استقلال فرهنگی خود را از دست بدهد، به تدریج استقلال اقتصادی، سیاسی و سایر ابعاد استقلال خود را نیز از دست خواهد داد. فرهنگ، حلقه اتصال جامعه و عامل حفظ سایر مؤلفه‌های استقلال است.

به همین دلیل، همواره تأکید می‌کردند که باید از فرهنگ صیانت کرد و آن را جدی گرفت. البته در سال‌های پایانی عمرشان نیز بارها تصریح می‌کردند که فرهنگ در کشور مظلوم واقع شده و آن جایگاهی را که باید داشته باشد، پیدا نکرده است.

به اعتقاد ایشان، بخش مهمی از مشکلات امروز کشور نیز ناشی از همین مسئله است؛ اینکه فرهنگ به حاشیه رانده شده است. در حالی که جوهره فرهنگ، همان هویت است و میان فرهنگ و هویت، رابطه‌ای عمیق و جدایی‌ناپذیر وجود دارد.

فرهنگ‌سازی نیز فرآیندی پیچیده است و به ابزارها، الزامات و برنامه‌ریزی دقیق نیاز دارد. در دنیای امروز، با پدیده جهانی‌شدن فرهنگی، گسترش فضای مجازی، رسانه‌های متعدد فارسی‌زبان، مهاجرت‌ها، ارتباطات گسترده ملت‌ها و انتقال مستمر الگوهای فرهنگی روبه‌رو هستیم و همه این عوامل بر فرهنگ جامعه اثرگذارند.

در چنین شرایطی، اگر بخواهیم الگویی فرهنگی متناسب با هویت خود و در عین حال متناسب با اقتضائات جهان امروز ارائه کنیم، به برنامه‌ریزی، توانمندی و مهندسی فرهنگی نیاز داریم.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیز به همین دلیل بارها درباره مهندسی فرهنگی، نقش شورای عالی انقلاب فرهنگی و ضرورت سیاست‌گذاری فرهنگی سخن گفتند و این دغدغه‌ها را به مسئولان فرهنگی کشور منتقل می‌کردند.

به نظر من، اگر امروز بخواهیم مهم‌ترین دغدغه‌های به‌جامانده از ایشان را برشماریم، یکی از اصلی‌ترین آن‌ها، مسئله فرهنگ و استقلال فرهنگی است؛ اینکه فرهنگ دوباره به جایگاه اصلی خود بازگردد و به عنوان زیربنای پیشرفت کشور مورد توجه قرار گیرد.

بخش مهمی از چالش‌های اجتماعی و حتی مشکلات مربوط به همبستگی ملی، ریشه فرهنگی دارد. امروز با نوعی جنگ شناختی روبه‌رو هستیم؛ جنگی که از طریق رسانه‌ها و فضای مجازی شکل گرفته و تلاش می‌کند تصویری کاملاً سیاه از تاریخ جمهوری اسلامی، دستاوردها و پیشرفت‌های کشور ارائه دهد و بسیاری از موفقیت‌ها را نادیده بگیرد.

نتیجه این جنگ شناختی، شکل‌گیری نوعی دوگانگی ذهنی در بخشی از جامعه، به‌ویژه در میان نسل جوان، بوده است؛ مسئله‌ای که زمینه‌ساز بسیاری از آسیب‌ها و چالش‌های اجتماعی شده است.

به اعتقاد من، تا زمانی که نتوانیم بر این جنگ شناختی غلبه کنیم و جایگاه فرهنگ و هویت را دوباره احیا کنیم، دستیابی کامل به اقتدار ملی نیز دشوار خواهد بود. راهکاری که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای همواره بر آن تأکید داشتند، همین بود که فرهنگ و هویت ایرانی ـ اسلامی باید بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد.

00:00
-01:16

Download

سخن پایانی:

به نظر من، صرف سخن گفتن درباره میراث حضرت آیت‌الله خامنه‌ای کافی نیست. هدف از پرداختن به این میراث باید این باشد که بدانیم چگونه می‌توان از آن پاسداری کرد. ایشان در عرصه‌های مختلف اقدامات بزرگی انجام دادند و سرمایه‌ای ارزشمند برای آینده کشور بر جای گذاشتند. نظامی که با خون شهدا و مجاهدت‌های فراوان شکل گرفته، تثبیت شده و برای آینده آن نیز نقشه راهی ترسیم شده است؛ نقشه راهی که در قالب مفاهیمی همچون «تمدن نوین اسلامی»، «الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت» و «حیات طیبه» ارائه شده است.

اکنون پرسش اصلی این است که چگونه باید از این میراث صیانت کنیم و چگونه باید عملکرد خود را در تحقق این اهداف ارزیابی کنیم.

واقعیت این است که بخشی از سیاست‌ها و راهبردهایی که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مطرح کردند، به نتایج قابل توجهی رسیده است. برای نمونه، در حوزه اقتدار دفاعی و نظامی یا در عرصه پیشرفت علمی، دستاوردهای مهمی حاصل شده و امروز ایران در بسیاری از حوزه‌های علمی جایگاه مناسبی دارد. همچنین، روند پیشرفت علمی کشور استمرار یافته و اجازه داده نشده است که کشور در این زمینه دچار عقب‌گرد شود.

اما در برخی حوزه‌ها، هنوز تا تحقق کامل اهداف فاصله داریم. برای مثال، در حوزه فرهنگ، همان‌گونه که اشاره شد، همچنان نیازمند کار جدی‌تری هستیم. یا در زمینه مشارکت سیاسی و حضور گسترده مردم، کاهش مشارکت در برخی انتخابات اخیر، موضوع مهمی است که باید مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا اگر انسجام و همبستگی ملی تضعیف شود، می‌تواند در آینده آسیب‌های جدی برای کشور ایجاد کند.

از سوی دیگر، برخی از دیدگاه‌های ایشان بیشتر در سطح گفتمان باقی مانده و هنوز به مرحله تحقق عملی نرسیده است. نمونه روشن آن، حوزه اقتصاد است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای سال‌ها درباره اقتصاد، عدالت اقتصادی و اصلاح ساختارها سخن گفتند، اما واقعیت این است که هنوز اقتصاد کشور با آن الگویی که ایشان ترسیم می‌کردند فاصله دارد.

به همین دلیل، به نظر من این موضوع نیازمند آسیب‌شناسی، بازخوانی و گفت‌وگوی عالمانه است. لازم است اندیشمندان، دانشگاهیان، نخبگان و به‌ویژه مسئولان کشور درباره این مسائل گفت‌وگو کنند، حلقه‌های فکری و پژوهشی شکل بگیرد و بررسی شود که چرا برخی از این سیاست‌ها به نتیجه مطلوب نرسیده و برای تحقق آن‌ها چه اقداماتی باید انجام شود.

امیدوارم این میراث ارزشمند و تلاش‌های گسترده‌ای که در طول این سال‌ها صورت گرفته، رها نشود و بتوان با بازخوانی و تکمیل آن، مسیر پیشرفت کشور را با قوت بیشتری ادامه داد.

لینک خبر در ایرنا 

درباره نویسنده