درباره کودتای ودوران رضا شاه چند بحث مهم را می توان مطرح ساخت 1) علل وزمینه ها وبسترهای شکل گیری کودتا. 2) تحلیل اقدامات رضا شاه 3) اهداف رضا شاه .
اولین بحث این است که رضا شاه چگونه به قدرت رسید؟علت وزمینه های سیاسی اجتماعی وامنیتی کودتا چگونه شکل گرفت؟ ؟ نقش نیروهای خارجی وبه صورت خاص انگلیس ونقش نیروهای داخلی دراین کودتا چه بود؟
به نظر میآید روی کار آمدن رضا شاه معلول یک مجموعه از عوامل داخلی و خارجی بود. یعنی به این معنا که همسو شدن مقطعی یک سری منافع خارجی با منافع داخلی بستر لازم را برای روی کار آمدن رضا شاه فراهم کرد. و این همسویی با هم در یک مقطع تاریخی خاص موجب شد که زمینه برای روی کار آمدن رضا شاه فراهم شود.
در تحلیل این بحث درخصوص نقش عوامل داخلی می توان به وضعیت بعد از مشروطه اشاره کرد، ضعف دولت مرکزی بعد از مشروطه و آن حضور نیروهای خارجی در ایران، قرارداد 1907 و 1915 که ایران را به مناطق نفوذ تقسیم کرده بودند و اینکه دولت مرکزی نقش جدی در مناطق مختلف نداشت و جنگ جهانی اول و حضور نیروهای بیگانه در داخل کشور شرائط امنیتی خاصی را درکشور موجب شده بود بطوریکه شاید اگر انقلاب روسیه اتفاق نمیافتاد ایران تجزیه میشد. زمانی که انقلاب روسیه اتفاق افتاد، روسها از ایران بیرون رفتند و انگلیسها سعی کردند جای آنها را بگیرند و بر کل کشور مسلط شوند که این یک شرایط خاصی را ایجاب میکرد. نیروهای گریز از مرکزی بسیار فعال بودند ودرهرمنطقه علم خودمختاری را برافراشته بودند وبه هر نیتی که داشتند عملاً در جهت تجزیه و خود مختاری در ایران حرکت میکردند. از سوی دیگر مجلسی هم عملاً وجود نداشت و این وضعیت باعث شده بود که مردم از این وضعیت ناامنی و هرج و مرج و حضور بیگانگان رنج ببرند، وایران درگیر هرج ومرج ونامنی باشد بطوریکه این موضوع در خاطرات امام خمینی نیز دیده میشود. در این شرایط در داخل همه منتظر یک منجی بودند که این وضعیت را اصلاح کند.ملکالشعرای بهار در کتاب احزاب سیاسی خود میگوید که در این شرایط همه به فکر کودتا بودند و حتی اشاره میکند به افرادی مانند سید ضیاء، مدرس، وثوقالدوله و غیره که به دنبال آرام کردن اوضاع بودند. بنابراین شرایط خاصی در کشور حاکم بود.
در این مقطع ما شاهد این هستیم که منافع کشورهای بیگانه بخصوص انگلیس نیز همسو با ایجا یک دولت مرکزی مقتدر می باشد. سیاست اصلی انگلیسیها بعد از حذف روسیه از ایران حمایت از یک دولت یکپارچه وهماهنگ با سیاستها ومنافع انگلیس بود وبدنبال عملیاتی کردن قرارداد 1919 بودند . به دنبال آن بودند که کشور را کاملاً از طریق مستشاران اداره کنند. وزارت انگلیس نیز دنبال این بود که ایران کاملاً تحت سلطه انگلیس قرار بگیرد، اما به دلیل مقاومتهای داخلی قرارداد عملی نشد و اختلافاتی که به وجود آمد آنها به دنبال سناریو جدیدتری رفتند. به این معنا که یک فرد جدیدتری را بیاورند تا منافع خود را از طریق آن به پیش ببرند. ، آنها فکر میکردند که روسها از ایران بیرون رفتند و کل کشور ایران دست آنها قرار دارد. بنابراین برخلاف قبلاً که از تجزیه ایران حمایت میکردند ،درآن مقطع از وحدت ایران و کشوری یک پارچه حمایت کردند تا بتواند به عنوان خط مقدم در برابر روسها بایستد و هم از طرفی منافع آنها را تأمین کند.
طبیعی بود که انگلیسیها در آن مقطع دنبال فردی میگشتند که این کار را برای آنها انجام دهد و آن مذاکرات زرگنده و جریان آیرونساید و صحبتی که آیرونساید با رضا خان دارد و بحثهای بین انگلیسیها و رضا خان نیز در همین راستا است. در واقع انگلیسیها سعی میکنند رضا خان و نیروهای همراه او و سید ضیاء را هماهنگ کنند و آنها را به سمت انجام اقدام ببرند. بنابراین به نظر میآید کودتا محصول یک مجموعه از عوامل داخلی و خارجی است که در یک مقطع خاصی این عوامل با هم همسو شدند و منافع مشترک با هم پیدا کردند، ایران نیز به دنبال این بود تا از این هرج و مرج و ناامنی رهایی و امنیت پیدا کند. اینها نیز در پی هدف خاصی بودند، در واقع یک بستر و دو رویا بود. بین کسانی که در ایران از یک منجی حمایت میکردند و بین انگلیسیها که بدنبال رضا شاه بودند
تحیل عملکرد رضاشاه دردومقطع
اما درمورد موضوع دوم یعنی عملکرد رضا شاه باید گفت که عملکرد وی را باید دردومقطع بررسی کرد . یک مقطع از سال 1299 تا 1305 است، یک مقطع نیز 1305 تا پایان دوره رضا شاه است. رضا شاه اولیه با رضا شاه دوره دوم متفاوت است. در دوره اول رضا شاه فردی است که سعی میکند یک چهره ملی و اصلاح طلب از خود نشان دهد و سعی میکند با مذهبیون هماهنگ باشد و از دین و مذهب حمایت میکند، حتی وی در دوره اول هیچ مخالفتی با عزاداری و مسائل مذهبی نداشت وحتی مشارکت می کرد، زمانی که بحث جمهوریت را مطرح کرد سعی میکند به قم برود و در آنجا از طریق حمایت روحانیون این کار را انجام دهد و با آنها مشورت میکند که در نهایت میگوید چون روحانیون مخالف هستند این کار را انجام نمیدهم. بنابراین تمام تلاش او دین است که هماهنگ با نیروهای مذهبی و روحانیون و با فرهنگ مذهبی مردم حرکت میکند و مخالفتی با آنها نداشته باشد. اقدامات وی نیز از جمله اقداماتی بود که حمایت میشد. وحتی غالب روحانیون نیز با بسیاری از اقدامات رضا خان مخالفتی نداشتند رضا شاه قزاقها را با بقیه نیروهای نظامی ادغام کرد و یک نیروی یکسانی به وجود آورد، همچنین درآمد بودجه ارتش را به شدت افزایش داد و نیروهای نظام وظیفه را تقویت کرد. او کارهایی را شروع کرد و هیچ کس مخالف تشکیل ارتش واحد نبودودر واقع در سالهای اولیه مخالفی نداشت. اودراین سالها سعی کرد پایههای خود را مستحکم کند.
از سال 1305 به بعد رضا خان شروع به انجام اقداماتی از جمله ترور مدرس کرد و یک استبدادی شکل میدهد که نه تنها نیروهای مذهبی را درگیر کرد بلکه تمام کسانی که از رضا خان حمایت کرده بودند توسط رضا خان از بین رفتند، مانند واعظ قزوینی، فرخی یزدی، داور و افرادی دیگر که طرفداران اولیه رضا خان بودند و همه سرکوب شدند. حتی رضا خان با یهودیان و مسیحیان نیز درگیر شد و مدرسه یهودیان را آتش زد، همچنین با اقلیتهای مسیحی مقابله میکند و کارهای دیگر. دختر رضا خان در خاطرات خود مینویسد که پدرم اواخر به شدت تنها بود. بنابراین رضا شاه دو مقطع است که هر کدام تحلیل جداگانه را میطلبد.
اهداف رضا شاه
اما سومین بحث این است که اهداف رضا خان چه بود؟ اصولا در ایران چند جریان فکری داریم و رضا شاه ادامه جریان فکری خاصی در ایران است. از زمان مشروطه مخصوصاً بعد از جنگهای ایران و روس چند نگاه شکل گرفت که چرا ما عقب ماندیم؟ و این سوال مطرح شد که علت شکست ما از روس چه بود؟ عدهای آمدند و این بحث را مطرح کردند که علت عقب ماندگی ما این است که آن فرهنگ بومی و مذهب ما است.
عدهای هم گفتند راه حل آن تقلید از غرب است. اینکه ما چیزی از خود نداریم و باید به دنبال آنها حرکت کنیم. جریان دیگری نیز بود که ما باید تجدد گرایی بومی را دنبال کنیم و فرهنگ خود را نیز اصلاح کنیم. جریان سوم از یک نوع نوگرایی دینی حمایت میکردند. دراین راستا بعد از مشروطه جریانی در ایران شکل گرفت که حرف آنها این بود که اگر میخواهیم پیشرفت کنیم باید از غرب تقلید کنیم.در حقیقت از یک مدرنیست تک خطی حمایت میکردند. البته مدرنیسم یک ایراداتی نیز داشت و در ایران قابل پیاده شدن نبود. احساس میکردند مردم بیسواد هستند، در حالی که در غرب دموکراسی و سرمایه داری و همچنین اصلاح دین وجود داشت و میگفتند که اگر بخواهیم شبیه غرب عمل کنیم باید اول فرهنگ و دین را تغییر دهیم، مانند همان اقدامی که در غرب اتفاق افتاد. همچنین دین را از سیاست جدا کنیم. بعد از این مسئله باید سرمایه داری وصنعتی شدن گسترش پیدا کند و نهادهای اقتصادی و اجتماعی خاص شکل بگیرد و در مرحله بعد نیز جمهوریت و حاکمیت مردم اتفاق بیفتد. منتهی روشنفکران ایران در این مقطع از این وجه توسعه سیاسی آن فاکتور گرفتند و گفتند که در ایران نمیشود جمهوریت ایجاد کرد و مردم به صحنه بیایند، مردم بیسواد هستند و نمیتوانند کاری انجام دهند. بنابراین یک نوع شبه مدرنیسم را مطرح کردند. شبه مدرنیسم به این معنا که اصلاحات فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی غرب را دنبال کنیم، ولی اصلاحات سیاسی را دنبال نکنیم. از این جهت یک نوع استبداد منور شکل بگیرد. یعنی یک شخص مستبد بیاید و اصلاح کند، یا یک نوع اصلاح طلبی که در رأس آن شخص مقتدر و یک دیکتاتور بود که این اصلاحات را پیش ببرد. این یک الگویی بود که روشنفکران آن را دنبال میکردند. و رضا شاه نماینده این طیف از جریان فکری است. طبیعی بود که این جریان فکری با انگلیسیها هم هماهنگ بودند. یعنی در واقع آنها یک زمینه فکری و فرهنگی را شکل دادند که رضا خان نماینده این جریان است و وقتی به قدرت میرسد این جریان را دنبال میکند.
همانطور که مشاهده میکنید اقدامات رضا شاه کاملاً دراین راستا است. یک بخش از آن به بحث تغییر فرهنگ پرداخته و در عرصه اجتماعی یک پارچه سازی پوشش و بی حجابی، بحث گسترش شهرنشینی، اسکان اجباری عشایر و…در عرصه اقتصادی تأکید به صنعتی شدن بسیار کارهای دیگر. ودرحوزه سیاسی بحث جدایی دین از سیاست ، را مطرح می کند او در عرصه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در واقع همان جریان مدرنیسم و شبه تجدد را دنبال میکند، طبیعی بود که این الگو با نیروهای مذهبی با چالش مواجه میشدندو در مقابل هم میایستادند.
ارزیابی الگوی توسعه رضا شاه
به عنوان نکته آخر اشاره کنم که اگر ما بخواهیم عملکرد رضا شاه را تک تک بحث کنیم به نتیجهای نخواهیم رسید. بحث اصلی راجع به خود الگوی توسعهای است که توسط آن تیمی که رضا شاه را حمایت میکردند در این دوره در کشور دنبال شد. اصولاآن الگوی شبه مدرنیسم که رضا شاه با کمک تیم فکری خود در کشور دنبال میکرد، با زیست بوم و فرهنگ و تاریخ ایران هماهنگی نداشت.از یکسو از نظر نظری نظریات توسعه نقدهای جدی برالگوی توسعه یکسان انگار وتقلیدی دارند ومعتقدند که الگوی توسعه باید متناسب با فرهنگ و تاریخ جوامع باشد. ولذا از آنجا که جامعه ایران یک جامعه مذهبی و دینی است ، الگوهای توسعه باید با آن بنیانهای مذهبی و دینی هماهنگ باشد. ونمی توان الگوی توسعه جوامع دیگر را به صورت تقلیدی در اینجا پیاده کنید بعلاوه تجربه تاریخی وعملی نیز نشان دادکه اجرای این الگو ناموفق بود مثلاً در عرصه ارتش اگر توجه کنید مشاهده میکنید که اگر آن ارتش و سازماندهی نظامی بومی بود نباید در عرض 24 ساعت فرو میپاشید. اگر ان تنوع و تغییرات جمعیتی متناسب با بوم زیست ایران بود بعد از رفتن رضا خان نباید همهی آنها فرومیپاشید. بعد از شهریور 1320 اوج تحولات اجتماعی در ایران است. احزاب سیاسی فعال میشوند، مذهب به شدت فعال میشود، گروههای اجتماعی که رضا شاه تبعید کرده بود بر میگردند و تمام اقدامات رضا شاه از بین میرود که نشان دهندهی این است که این الگو و این اقدامات نتوانسته با آن ساختار اجتماعی و فرهنگی ایران پیوند بخورد.بنابراین نشان میدهد که الگوی کلان و پیشرفت توسعه رضا خان ایراد داشت که مهمترین ایراد آن نیز عدم تناسب با تاریخ و فرهنگ و جامعه شناسی و هویت ملی و مذهبی ایران بود. ممکن است ارتش واحد یا راهآهن یا یکسان سازی قومیتها ممکن است تک تک مشکلی نداشته باشد، ولی در مجموع چون توازن لازم را نداشت موجب شکست او شد. بنابراین نتیجهی اقدامات رضا شاه نشان میداد که وی الگوی موفقی نداشته است و درسی که میتوان از آن گرفت این است که الگوی توسعه تغییرات و تحولات در ایران باید با زیست بوم ایران و شرایط جغرافیایی و اجتماعی هماهنگ باشد و همچنین با دین نیز ارتباط داشته باشد و این موارد است که میتواند الگو را ماندگار کند و قوام ببخشد

[1] -عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی