بازخوانی ماجرای تصرف سفارت امریکا در تهران: اهداف، روند، نتایج
(به نقل از کتاب تحولات سیاسی اجتماعی ایران بعد از انقلاب جلد اول
(یحیی فوزی )
روز سیزدهم آبان سال 58 سفارت امریکا در تهران توسط گروهی از دانشجویان که خود را دانشجویان پیرو خط امام مینامیدند، اشغال شد و اعضای سفارت توسط آنان به گروگان گرفته شدند. هر چند دانشجویان در ابتدا تصمیم به اشغال کوتاهمدت سفارت داشتند اما علل و عوامل مختلفی باعث شد که این اشغال 444 روز به طول انجامید و تأثیرات مهمی را بر صحنه سیاست داخلی و خارجی ایران برجای گذارد که در زیر به بررسی این واقعه مهم میپردازیم.
الف ـ کارگزاران اصلی اشغال سفارتخانه، اهداف آنها و نحوه اشغال
الف ـ1ـ تشکل دانشجویی و اهداف اشغال
طراحان اصلی اشغال سفارت امریکا سه تن از دانشجویان عضو دفتر تحکیم وحدت بودند و پیشنهاد اشغال سفارت امریکا در یکی از جلسات این دفتر مطرح شد. این دفتر شامل شورای هفتنفرهای از نمایندگان انجمنهای اسلامی دانشگاههای کل کشور بود [i] و در یکی از جلسات این دفتر، موضوع اشغال سفارتخانه امریکا مطرح شد.[ii]
در مورد زمینهها و علل وانگیزههای اشغال سفارت امریکا در تهران، محسن میردامادی یکی از زمینههای اشغال سفارت را وجود بحرانها و توطئههای داخلی در کشور در ماههای اول پیروزی انقلاب میداند و معتقد است که این زمینهها با توجه به عملکرد امریکاو منافع آن کشور در ایران، دانشجویان را به این تحلیل نزدیک ساخت که هدایت تمام توطئهها علیه انقلاب از خارج از مرزها و تحت نظارت امریکاست. به این وسیله تلاش شد که سفارت امریکا به عنوان مرکز توطئه تسخیر شود.
وی عامل شتابزا در اشغال سفارت را پذیرش شاه در امریکا میداند که دانشجویان آن را به معنای متمرکز کردن برنامههای امریکا علیه انقلاب اسلامی حول محور شاه تحلیل میکردند. وی در این مورد ضمن اشاره به عملکرد امریکا در حمایت از شاه بعد از کودتای 28 مرداد و در طول انقلاب، میگوید:
زمینه موضوع به این صورت بود که در اولین سال و در روزها و ماههای آغاز پیروزی انقلاب که حکومت طاغوت فروریخته بود اما هنوز حاکمیت انقلاب فاقد تشکیلات مقتدر و توان لازم برای اداره کشور بود، از یکسو استانهای مرزی کشور دستخوش حرکتهای جداییطلبانه شدند و از سوی دیگر، در سایر استانها گروههای ریز و درشت ضد انقلاب دست به آشوب و فتنه زدند. اعتصاب، تحصن، درگیری و اغتشاش در ادارات وکارخانهها و دیگر جاها، امری عادی و روزانه شده بود. شواهد و قراینی در دست داشتیم که این وضع طبیعی نیست. این احساس در بین دانشجویان وجود داشت که این کارها باید از جایی هدایت شود و این تصور به طور جدی در بین دوستان وجود داشت که این کارها به نحوی مستقیم یا غیرمستقیم به وسیله امریکا هدایت میشود. به این دلیل بود که بحث اشغال سفارت امریکا پیش آمد بهعنوان مرکزی که اگر اشغال شود، کل توطئهها از بین خود خواهد رفت و همینطور هم شد. به طوری که وقتی سفارت اشغال شد، تمام اینگونه برنامهها تعطیل شد و شور و شوقی گسترده در مملکت به وجود آمد که همه چیز را تحتالشعاع قرار داد.
از سوی دیگر، پذیرفتن شاه از جانب امریکا به معنای متمرکز کردن برنامهها علیه انقلاب اسلامی ایران حول محور شاه تلقی میشد. این تحلیل به این جهت بیشتر تقویت میشد که قبل از آن در یک مورد برنامهریزی برای کودتا شده بود و در آن برنامه هم، کدهایی که به نظامیان برای انجام عملیات میدادند از صدای امریکا پخش میشد و کودتاچیها را هدایت میکردند.
وقتی همه این مسائل را کنار هم میگذاشتیم، پذیرش شاه و همزمان با آن نابسامانیهایی که در کشور رو به گسترش بود و از جمله فعالیت گروهکهایی که به نحوی با انقلاب خصومت داشتند و سعی میکردند جامعه را به تنش بکشانند و نظم جامعه را به هم بزنند، تمام اینها که دست به دست هم میداد، برای تحلیلگران سیاسی تردیدی باقی نمیگذاشت که هدایت تمام قضایا از یک جاست بدین گونه که از خارج نیروهایی را علیه انقلاب بسیج میکنند و در داخل، نابسامانی به وجود میآورند تا بتوانند اقدامی علیه انقلاب انجام دهند. با این دلایل به این جمعبندی رسیدیم که سفارت امریکا به عنوان مرکز این توطئهها باید اشغال بشود.[iii]
مهندس ابراهیم اصغرزاده یکی از سه دانشجوی طراح اشغال سفارت که پس از تصرف سفارت امریکا، نقش سخنگوی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام را برعهده داشت، در گفتگویی که آبان ماه 78 در سالروز واقعه گروگانگیری با مجله تایم داشت، تحلیل مشابهی ارائه کرد و گفت:
فکر اشغال سفارت امریکا، یک عکسالعمل بود. یعنی ایجاد یک برنامه سیاسی برای عکسالعمل در مقابل اقدام امریکا.[iv]
معصومه ابتکار یکی از دانشجویانی که نقش مترجم را در ارتباط با گروگانها ایفا میکرد نیز در این باره میگوید:
واقعیت این است که وقتی دانشجویان تصمیم به این کار گرفتند، هدف اصلی ایشان حفظ استقلال و تمامیت ارضی و هویت ملی ایران بود. آنها میترسیدند که تاریخ دوباره تکرار شود. یکبار ما در تاریخ، 28 مرداد ماه را تجربه کرده بودیم فکر میکنم بسیار سنگین بود و مردم این مرز و بوم بهای بسیار سنگینی بابت آن پرداخته بودند. جای تردید و تأمل نبود دانشجویان باید تصمیم میگرفتند آنها فکر میکردند دریک برهه بسیار خطرناکی قرار دارند تحلیل آن بود که امریکا برنامه جدیای برای مقابله با انقلاب اسلامی دارد و اگر انقلاب بتواند استقلال خود را در این برهه تثبیت کند دیگر تمام میشود و در غیر این صورت تمامیت کشور و نظام خدشهدار میشود لذا در آن شرایط این تصمیم یک تصمیم حیاتی بود. ما نمیدانستیم تبعات کار ما چیست و اینکه درست است. ولی وقتی داخل رفتند و گستردگی اسناد و کار سرّی سازمان سیا را دیدند و اینکه این سازمان یک دفتر تمام عیار در تهران داشت مشخص شد که واقعاً امریکا در ایران برنامهها و کارها و فعالیتهایی دارد که همه با هدف تخریب و توطئه بر علیه مبانی انقلاب صورت میگیرد. در ارتش، در قوه مجریه و در جاها و مناطق مختلف کشور و قومیتهای مختلف خطر توطئه از سوی امریکا وجود داشت. در استانهای مرزی و استانهایی که در آنها مباحث قومی جدی بود آشوب وجود داشت، هر روز تظاهرات و زد و خورد در کشور بود بعداً مشخص شد همه اینها برنامهریزی شده است و از جایی هدایت میشود و سازمان سیا با افرادی که در ارتش نقشهای کلیدی داشتند جلساتی داشت این نشان میدهد که تحلیل دانشجویان و حمایت امام بیدلیل نبوده قطعاً این کار نقش مهمی در خنثی کردن توطئهها داشت.[v]
عباس عبدی یکی دیگر از این دانشجویان در این مورد میگوید که تصور مردم ما از ورود شاه به امریکا این بود که ایالات متحده با این اقدام قصد دارد گروه شکست خورده و پراکنده سلطنتطلبان و ضدانقلاب را به لحاظ روانی بازسازی کند و همین امر مقدمه اجرای اقدامات توطئهگران علیه انقلاب اسلامی و مردم ایران بود.
وی میافزاید که این اوضاع نشان میداد که گویی تصرف سفارت امریکا طبیعیترین اقدامی است که مردم ایران در واکنش نسبت به پذیرش شاه در امریکا انتظار داشتند همچنان مقامات و وزارت خارجه و سفارت امریکا نیز چنین انتظاری داشتند.
به گفته وی:
تصور دانشجویان این بود که با توجه به مقبولیت و مشروعیت چنین هدفی و با توجه به رفتار مسألمتآمیز آنان باگروگانها، افکار عمومی، مقامات امریکایی را تحت فشار قرار خواهد داد و زمینه را برای خروج شاه از ایالات متحده فراهم خواهد کرد. دانشجویان تصور میکردند نقشی که افکار عمومی در امریکا در پایان دادن به جنگ ویتنام و برگرداندن صلح به آن منطقه داشت میتواند این بار هم تکرار شود.[vi]
مروری بر سخنان امام خمینی بعد از پیروزی انقلاب تا زمان اشغال سفارت امریکا نشاندهنده آن است که مواضع و تحلیل دانشجویان، همگونی زیادی با تحلیل امام خمینی از وضع موجود کشور داشت. امام خمینی همواره عامل اصلی توطئههای داخلی را امریکا میدانست. ایشان در 17/1/ 57 در واکنش به اقدامات گروههای چپگرا در گسترش برخی بحرانها در کشور، آنها را عاملین امریکا دانست و افزود: «امریکا به این زودی دست از ما بر نمیدارد.» [vii] و یا در 27/1/57 ایشان گفت:
باید از این توطئهها جلوگیری کنیم، از این نقشههای شیطانی که به دست امریکا و عمال آن الان هم در مملکت ما در جریان است، دستهای اینها را قطع کنیم. [viii]
این شیاطین که الان عمال امریکا و… هستند و آشوب میکنند، نمیگذارند زراعت ما، کشاورزی ما به جریان بیفتد، نمیگذارند کارخانههای ما به جریان بیفتد، نمیگذارند مدارس ما باز بشود.[ix]
میخواهند نگذارند ارتش ما مستقل بشود. اینها کیدهایی است که به الهام از امریکا و امثال امریکا در ایران مشغول توطئهاند.[x]
ایشان در 23/3/58 خطاب به گروههای چپگرا گفت:
شما به اسم «کمونیست»،به اسم «مارکسیست»، به اسم «توده»، برای امریکا کار میکنید… به گمان من امریکاییها (به شما پول) میدهند.[xi]
ایشان ضمن اشاره به برخی اقدامات این گروهها همچون آتش زدن خرمنها معتقد بود که این امور به نفع امریکاست و افزود:
اینهایی که به اسم «چپی»،… عمل میکنند، اینها از عمال امریکایند… این برای این است که کار، کارامریکایی است.[xii]
به نظر آدم این طور میآید که نه، اینها یک اشخاصی هستند که امریکا درست کرده برای ما که شلوغ بکنند اینجا و صدا ایجاد کنند و دوباره آنها برگردند.[xiii]
نقشه از آنهاست، و اینها اجرا میکنند.[xiv]
امام در آبان 58 (6/8/58) ضمن اشاره به حضور شاه در امریکا، آن را توطئهای دیگر از سوی امریکا دانست و افزود:
شما میبینید که الان توطئهها باز در کار است. و امریکا ـ که دشمن شماره اول بشر و ماست ـ باز این شخص خائن را به بهانه اینکه مریض است برده است امریکا… از این معلوم میشود که یک توطئهای در کار است. البته دیگر محمدرضا قابل اینکه یک آدمی بشود… این نیست… لکن این را آلت قرار میدهند.[xv]
و در سخنان دیگری در فردای آن روز افزود: «الان تمام گرفتاری ما از امریکاست»[xvi] و چند روز بعد عوامل بحرانزا در کشور را شیاطین کوچکی دانست که بهدستور شیطان بزرگ یعنی امریکا مشغول توطئه هستند.
و در نهایت امام با این تحلیل که ریشه همه توطئههای داخلی امریکاست و حضور شاه در امریکا نیز به عنوان تقویت محوریت توطئهها و آلتی برای رسیدن به اهداف امریکا میباشد، خواستار گسترش حملات دانشآموزان، دانشجویان و طلاب علیه امریکا و وادار کردن وی به استرداد شاه مخلوع شد [xvii] که دقیقاً همین تحلیل نیز در بین دانشجویان وجود داشت و آنان نیز با همین تحلیل اقدام به طرح اشغال سفارت به عنوان اشغال مرکز توطئه علیه انقلاب نمودند.
الف ـ2ـ روند تصمیمگیری و عناصر مؤثر در آن
همان طور که ذکر شد در یکی از جلسات شورای هفت نفره (دفتر تحکیم)، پیشنهاد اشغال سفارت امریکا توسط یکی از دانشجویان مطرح شد. بعدها ابراهیم اصغرزاده خود را طراح این فکر معرفی کرد. [xviii] در این جلسه برخی از اعضا با این پیشنهاد مخالف بودند بهعلاوه دانشجویان مایل بودند که نظر امام را نیز در این مورد جویا شوند به این دلیل سه نفر از موافقین اصلی طرح تصمیم گرفتند که موضوع را به حجتالاسلام موسوی خوئینی (یکی از اعضای شورای رابطین دانشجویان با امام خمینی) در میان بگذارند. میردامادی در این مورد میگوید:
از ابتدا و قبل از اقدام در صدد بودیم که در صورت امکان نظر امام را دریابیم راهی که به ذهنمان رسید این بود که مشورتی با آقای موسوی خوئینیها داشته باشیم و اینطور هم بود که قبل از اشغال لانه بجز دانشجویان تقریباً تنها کسی که از قضیه مطلع بود آقای موسوی خوئینی بودند. با ایشان مفصلاً مشورت کردیم و تحلیل خودمان را گفتیم که مرکز توطئه علیه انقلاب را سفارت امریکا میبینیم و تصمیم به چنین کاری گرفتهایم و میخواهیم نظر امام را هم بدانیم تحلیلها را ایشان قبول داشتند اما دراین مورد که نظر امام را جویا شویم موافق نبودند. ایشان میگفتند ما از مجموعه نظرات امام اینطور درک میکنیم که امام قاعدتاً مخالفتی نباید داشته باشند، اما اگر از ایشان سؤال شود احتمالاً به دلیل محذوراتی شاید نتوانند اعلام موافقت کنند و احتیاج به سؤال نیست. البته سهروز قبل از 13 آبان به مناسبت کشتار دانشآموزان در حکومت نظامی سال قبل، امام پیامی دادند که در آن پیام به پذیرفتن شاه اعتراض کردند و از دانشجویان و دانشآموزان و طلاب علوم دینی خواستند که حملات خود را علیه امریکا به منظور استردادشاه گسترش دهند. بهدنبال این سخنان، ما تصورمان این بود که موضوع به امام گفته شده و امام اینطور نظرشان را بیان کردند ولی بعداً تحقیق کردیم مشخص شد که اینطور نبوده است و امام از مسأله مطلع نبودهاند به هرحال این امر ما را مطمئن کرد که اگر اینکار را کنیم در تعارض دیدگاهها و خواستههای امام نیست و وقتی هم که اقدامی شد حضرت امام حمایت کردند.[xix]
به هر حال درباره اصل عملیات اشغال سفارت، هیچ گونه اطلاعی از قبل به امامخمینی داده نشد و ایشان در جریان این اقدام قرار نگرفت. به گفته هاشمی رفسنجانی هیچ یک از اعضای شورای انقلاب و دولت موقت نیز در جریان کار قرار نداشتند. اصلاً مسئولین چنین احتمالی را هم نمیدادند و سیاست کاری نیز بر این نبود حتی در ابتدای انقلاب، مسئولین از هرگونه اقدام تند علیه امریکاییان در ایران جلوگیری میکردند. [xx] و مانع اشغال سفارت توسط چریکهای فدایی خلق شدند. [xxi] ضمناً در ایام اشغال سفارتخانه نیز ایشان (آقای هاشمی) و آیتاللله خامنهای در سفر حج بودند و در واقع تنها روحانی مرتبط با دانشجویان موسوی خوئینیها بود. [xxii] مهندس مهدی بازرگان که از مخالفان اشغال لانه جاسوسی بود، درباره نقش خوئینیها مینویسد:
«یگانه شخص واسطه و مؤثر و شاید محرک از روز اول، آقای خوئینیها بود.»[xxiii] به هر حال دانشجویان در این مقطع، برای کسب نظر امام خمینی با اقدام خود، به خوئینیها متوسل شدند و وی با این استدلال که امام با این عمل موافق هستند ـ ولی اگر موضوع با ایشان مطرح گردد، ممکن است علیرغم موافقت صلاح نداند موافقت کنند ـ نقش مهمی در اقدام دانشجویان ایفا کرد. به نظر خوئینی اگر ما از قبل با امام هماهنگی میکردیم، ایشان اجازه نمیدادند. چون امام به قراردادها و چهارچوبهای قانونی مقید بودند و چون خودشان دولت موقت را تعیین کرده بودند، تأیید چنان عملیاتی به معنای زیرپا گذاشتن آن عهد و قرار بود و به احتمال زیاد اجازه چنین کاری را نمیدادند. اما اگر دانشجویان به طور خودجوش حمله کنند، آن را تأیید خواهند کرد. با چنین استدلالی، آقای خوئینیها قضیه را به حضرت امام نگفته بودند. [xxiv] شاید موسوی خوئینیها خواستار آن بود که هزینه اقدام دانشجویان دامان رهبری انقلاب اسلامی را نگیرد.
الف ـ3ـ نحوه اجرای طرح
به هر حال بعد از هماهنگی هسته سه نفره دانشجویان با موسوی خوئینی، دانشجویان دیگری نیز جهت همکاری دعوت شدند و هسته اصلی برنامهریزی و طراحی عملیات شکل گرفت واز اوایل آبان ماه 58 به طور مدام و مستمر جلسات برنامهریزی و طراحی جزئیات عملیات تشکیل شد. به گفته یکی از دانشجویان، با توجه به حساسیت موضوع، سعی میکردیم جلسات به طور کاملاً سرّی و در جاهای مختلف تشکیل شود چون اگر طرح ما لو میرفت از دوطرف تهدید میشدیم. یکی اینکه اگر گروههایی مثل منافقین یا چریکهایی فدایی از طرح، با خبر میشدند با توجه به انسجام و سازماندهیای که داشتند زودتر از ما به اقدام مشابهی دست میزدند و ابتکار عمل را در دست میگرفتند. در طرف دیگر هم دولت موقت بود که با توجه به حساسیتی که در رابطه با امریکا داشت و اینکه به لحاظ قانونی هم مسئول امنیت سفارتخانههای خارجی بود اگر متوجه میشد بشدت برخورد میکرد، به همین دلیل تلاش میکردیم که جلسات به شکل کاملاً مخفیانهای تشکیل شود.[xxv]
به گفته وی در جلسه اول روی انگیزه کار بحث مفصلی شد و بعد طرح اولیهای مطرح شد که بر اساس آن قرار شد که ابتدا جمعی از دانشجویان داخل سفارت امریکا شوند و کارکنان سفارت را به گروگان بگیرند و حدود 48 تا 72 ساعت در آنجا بمانند و بعد از آنکه صدای اعتراضشان به همه جا رسید، گروگانها را آزاد و سفارت را ترک کنند.
در این جلسه همچنین پیشبینی شد که حدود 400 تا 500 دانشجو برای این کار بسیج شوند. این درحالی بود که تا آن زمان تنها 11 نفر از طرح عملیات مطلع بودند.[xxvi] در این جلسه همچنین عنوان «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» برای دانشجویان تعیین گردید که هدف از آن تأکید بر استقلال گروه مذکور از احزاب سیاسی بود.[xxvii]
یکی از اعضای اصلی طراح عملیات و مسئول اجرای آن در مورد نحوه آماده شدن برای عملیات میافزاید:
من به همراه دونفر از طریق هتلی که مقابل لانه جاسوسی بود ساختمان سفارت را شناسایی کردیم. رفت و آمدها زیر نظر گرفته شد ابعاد محل، با کیلومترشمار موتور اندازهگیری شد و ساختمانهای اصلی، درهای اصلی و فرعی و محل پارک ماشینهای سفارت شناسایی شد. بعد از شناسایی، نظرات خود را با جمع در میان گذاشتیم و گفتیم با روشهای خشن معلوم نیست بتوانیم به داخل آن نفوذ کنیم چون نمیدانیم امریکاییها از چه امکاناتی بر خوردار هستند. آنچه مسلّم است در داخل ساختمان تفنگدار هست. آنها پشت پنجرههای میایستند و دفاع میکنند ما نمیخواهیم خودکشی کنیم. لذا طرح آسانتری مطرح شد که بر اساس آن به بهانه تظاهرات روز 13 آبان از مقابل سفارت عبور میکنیم وقتی جمعیت از جلو در سفارت ردّ شد حساسیت پلیس برطرف میشود و تصور میکند که جمعیت کاری با سفارت ندارند در آن لحظه با دستوری که یک نفر میدهد دانشجویان به سمت در سفارت حمله میکنند و وارد محوطه سفارت میشوند. در داخل هم جعمیت به دوگروه تقسیم میشوند. یک گروه به سمت ساختمانهای اطراف محوطه میرود و یک گروه هم ساختمان اصلی را محاصره میکنند. همه حرفمان هم با امریکاییها این است که ما کاری با شما نداریم و برای اینکه حساسیتشان تحریک نشود و تیراندازی نکنند یا کارهای خشنی انجام ندهند، تأکید میکنیم که فقط میخواهیم در داخل ساختمان یک تحصن موقت داشته باشیم و برویم بدین ترتیب به آنها نزدیک میشویم و اگر توانستیم به داخل ساختمان نفوذ کنیم آنها را به گروگان میگیریم و زمان معینی که بین 48 تا 72 ساعت بود در آنجا میمانیم و بعد آنجا را ترک میکنیم. براساس این طرح سازماندهی نیروها از روز 11 آبان آغاز شد.[xxviii]
قرار بر این شد که از هر دانشگاهی بین 100 تا 150 نفر از دانشجویان شناخته شده و مورد اطمینان، دعوت و انتخاب شوند. برای دعوت افراد هم تنها دو سؤال از آنها میشد:
1ـ آیا میتوانید 48 ساعت بیرون از خانه یا خوابگاه باشید؟ 2ـ آیا با انجام یک کار اعتراضی علیه امریکا موافق هستید؟
اگر جواب منفی میدادند، به آنها گفته میشد که حق صحبت کردن با هیچ کس دیگری دراین باره را ندارند و اگر پاسخ مثبت بود، میگفتیم فردا ساعت 8 صبح درفلان نقطه دانشگاه برای شرکت در جلسه توجیهی حاضر شوند. در هر دانشگاه 4 نفر، مسئول محاسبه و گزینش افراد بودند. در نهایت جمعی از دانشجویان (مرد و زن) انتخاب شدند.
صبح روز سیزدهم آبان، جلسات در دانشگاهها تشکیل شد. اعضای شورا در هر دانشگاه مسئول توجیه افراد خودشان بودند. بعد افراد طبق برنامهای که معین شده بود، سازماندهی شدند. گروهی که نگهبانی در داخل سفارت را برعهده داشتند کارت مخصوص نگهبانی داشتند، افرادی که قرار بود روی اسناد کار کنند، کارت مخصوص اسناد داشتند و افرادی هم که مسئول نگهداری از گروگانها بودند هم کارتهای مخصوص داشتند. پس از توزیع کارتها و تقسیم کار، نقشه لانه جاسوسی روی تخته کشیده شد و جزئیات عملیات را برای افراد تشریح کردیم. همه توجیه شدند که میآیند در تقاطع خیابان طالقانی و خیابان بهار جمع میشوند و از آنجا تظاهرات به سمت سفارت آغاز میشود.
یکی از خانمها مسئول شده بود که قیچی آهنبُر را بر زیر چادرش حمل کند و تا نزدیکی قفل در اصلی سفارت بیاورد و به یکی از دانشجویان تحویل دهد و بعد از بریدن قفل و باز شدن، بقیه افراد وارد محوطه شوند. هرکسی یک کارت داشت که سازمانش را معلوم میکرد و یک بازوبند که علامت مشخصه نیروها بود.
همه موظف بودند بعد از بسته شدن درب سفارت عکس امام را به گردن بیندازند و بازوبندها را ببندند. بدین ترتیب افراد غریبه شناسایی میشدند و هرکس بازوبند و عکس نداشت، بازداشت میشد.
و بر این اساس، در ساعت 30:10 دقیقه صبح روز سیزدهم آبان ماه 58، قریب 500 دانشجوی سازماندهی شده در تقاطع خیابانهای طالقانی و بهار گرد هم آمده و به سوی سفارت امریکا به حرکت در آمدند. به گفته مسئول عملیات، هنگامی که صف تظاهرکنندگان به پنجاه متری در سفارت رسید دستور حمله از بلندگو صادر شد و چهارنفر که از قبل توجیه شده بودند با قیچی آهنبر قفل و زنجیر را بریدند و عدهای از نردهها بالا رفتند و به این وسیله نیروها وارد سفارت شدند شرح ماجرا توسط مسئول عملیات بدین شرح گزارش شده است:
وقتی احساس کردیم همه دوستان وارد شدهاند، با زنجیر و قفلی که از قبل خریده بودیم در را از داخل بستیم. درهمان هنگام یک تیم مأمور شد که قفل همه درها را دوبله کند یعنی هرجا قفل و زنجیری وجود داشت، خودمان هم قفل و زنجیری روی آن زدیم تا امریکاییها امکان خروج از محوطه و جا به جایی در درون آنجا را نداشته باشد. یک تیم دیگر نیز به بالای دیوارهای سفارت رفتند تا کسی توانایی فرار پیدا نکند. بخش اصلی دانشجویان هم به سمت ساختمان اصلی سفارت که آن را ساختمان مرکزی قرار داده بودیم، هجوم آوردند و آن را محاصر کردند. دوستان به صورت منضبط کار خودشان را انجام میدادند. هر اکیپی یک نفر مسئول داشت که مأمور بود کارهای مقرر را با افرادش انجام دهد. در آن هنگام تلاش اصلی ما، یافتن راهی برای نفوذ به ساختمان بود. مسئولان سفارت در حال تماس با امریکا و کسب تکلیف از مقامات مافوِ و بقیه در تلاش بودند تا در اسرع وقت اسناد و مدارک طبقهبندی شده را به وسیله دستگاههای مخصوص از بین ببرند. آنچه در آن شرایط به نظر ما میرسد این بود که بتوانیم با امریکاییها تماس برقرار کنیم تا بهنحوی زمینه برای نفوذ به ساختمان فراهم شود. دوستی که نقش مترجم را برعهده داشت از پشت یکی از پنجرهها با زبان انگلیسی با آنها شروع به صحبت کرد و گفت که ما کاری با شما نداریم و هدف دانشجویان این است که مدت کوتاهی در داخل ساختمان تحصن کنند و از آنها خواست در را باز کنند. در عین حال عدهای مشغول پیدا کردن راه نفوذ برای ورود به ساختمان بودند. ساختمان مرکزی به وسیله دوربینهای مدار بسته کنترل میشد به همین دلیل، ما به روی دیوارها رفتیم و دوربینها را به سمت آسمان چرخاندیم تا امریکاییها روی ما نظارت و کنترل نداشته باشند. درها مختلف را چک کردیم اما هیچ منفذی برای ورود وجود نداشت. سرانجام پس از مدتی، رئیس تفنگدارهای مستقر در سفارت، آمادگی خودش را برای مذاکره با ما اعلام کرد. فرد میانسالی بود حدوداً 35 تا 40 ساله با موهای بور و یک بیسیم دستی. دوستان من را صدا کردند که ما این فرد را گرفتهایم ولی او میگوید فقط با مسئول شما صحبت میکنیم. من به او گفتم که ما بحثی با شما نداریم، فقط میخواهیم بیاییم داخل ساختمان، 48 ساعت آنجا تحصن میکنیم و بعد هم میرویم هیچ کاری هم با شما نداریم. همه شما ایمن هستنید و بدین ترتیب سعی کردم او را آرام و راضی کنم. ابتدا امتناع کرد اما من به او تأکید کردم که به همکارانت بگو درها را باز کنند و گرنه مجبور میشویم با زور این کار را انجام دهیم. و اگر در این میان درگیری و تیراندازی رخ دهد و یکی از افراد ما کشته شود، ما کشتههایمان را بیرون میبریم و به مردم میگوییم که شما دانشجویان را کشتهاید و در آن صورت مردم دیگر به شما رحم نخواهند کرد و اینجا را با خاک یکسان میکنند. توصیه من به شما این است که با زبان خوش تسلیم شوید. دستهای او را بستیم و به لب پنجره بردیم تا حرفهای ما را به افراد داخل ساختمان منتقل کند. اما صحبتهای او با امریکاییها بینتیجه بود و این تنها زمان بود که بهضرر ما از دست میرفت. به همین خاطر تصمیم گرفتیم با زور به داخل ساختمان نفوذ کنیم. پنجرههای ساختمان نردههای فولادی داشتند که با پیچهای بلندی به دیوار بسته شده بودند. یکی از پنجرههای زیر زمین را انتخاب کردیم تا به هر نحو ممکن نردههای آن را بکنیم. حدود 20 تا 30 نفر از دوستان به میلههای آن پنجره آویزان شدند و درحالی که پاها به دیوار و دستها به پنجره بود، یا علی یا علی میگفتند تا اینکه بالاخره میلههای پنجره کنده شد. 30 نفر را انتخاب کردم تا با رئیس تفنگدارانی که به گروگان گرفته و چشمها و دستهایشان را بسته بودیم از پنجره وارد ساختمان شویم. قرار شد 4 نفر همراه من با گروگان در جلو حرکت کنیم و بقیه برای حمایت پشت سر ما باشند. وقتی از پنجره به داخل پریدیم، وضع بههم ریختهای در برابرمان بود. یکی از امریکاییها با تفنگ بهطرف ما نشانه رفته بود و آرام آرام به سمت عقب حرکت میکرد. رئیس تفنگدارهای امریکایی هم بهطور وحشتزدهای به همکارانش میگفت که شلیک نکنند. ما همان طور پیش رفتیم تا توانستیم زیرزمین ساختمان را کامل اشغال کنیم.
برای اشغال طبقات بالای ساختمان هم از همین روش استفاده کردیم. بعد از کمی مذاکره و تهدید کسانی که در طبقه بالا بودند و درها را بسته بودند و اینکه اگر به ما اجازه ورود ندهید، همگی کشته خواهید شد، بالاخره درها را باز کردند و در حالی که دستهایشان را روی سرشان گذاشته بودند، یکی یکی بیرون آمدند. هر کس که بیرون میآمد تحویل دونفر میدادیم تا از آنجا منتقل شوند. بدین ترتیب، طبقه اول تخلیه شد و ما شروع به گشتن ساختمان کردیم. در نگاه اول، چیز به درد بهخوری پیدا نکردیم. فقط مقداری فشنگ و چند کُلت کمری بود که به دوستی که مسئول ثبت و نگهداری وسایل بود تحویل شد.
وضعیت برایمان مشکوک بود. ما دنبال اسناد و مدارک محرمانهای میگشتیم که بتواند ماهیت عمل امریکاییها را در سفارت بخوبی نشان بدهد. در انتهای یکی از راهروها با یک دیوار فولادی برخورد کردیم که خیلی مشکوک بود و به نظر میرسید نه یک دیوار، بلکه یک درمخصوصی است که احتمالاً پشت آن محوطه دیگری وجود دارد. صداهای خفیفی هم از آن سوی دیوار به گوش میرسید که بعدها فهمیدیم صدای دستگاه خردکن اسناد بوده است.
یک از گروگانها را که در بازجوییها فهمیده بودیم توانایی بازکردن قفلهای رمزدار را دارد به کنار آن دیوار آوردیم و گفتیم باید اینجا را باز کنی. اول امتناع میکرد. بالاخره با اصرار زیاد آن در فولادی را که به شیوه خاصی رمزگذاری شده بود، باز کرد. وقتی وارد آن محوطه شدیم دیدیم آنجا دنیایی از میکروفیلم و میکروفیش و انواع وسایل انهدام اسناد و مدارک محرمانه هستند. بلافاصله همه را بازداشت و دستگاهها را خاموش کردیم. بدین ترتیب توانستیم به بخشی از اسناد دست پیدا کنیم. در حالیکه بخش قابل توجهی هم از بین رفته بود. حدود ساعت 5/1 بعد از ظهر، ما کل ساختمان را اشغال کرده بودیم.
ب ـ پیامدهای داخلی
اشغال سفارت امریکا در تهران با بسیاری از عناصر و گروههای سیاسی فعال و مردم روبهرو گشت. همچنین به دنبال اعلام خبر اشغال، امام خمینی ، فرزند خود حاج احمد خمینی را جهت اطلاع از اهداف و دیدگاههای دانشجویان به سفارت اعزام کرد و وی بعد از گفتگو با دانشجویان و بررسی وضعیت داخلی سفارت در شامگاه دهم آبان به قم بازگشت تا رهبر انقلاب را از جزییات وقایع آگاه کند.
در آن شرایط همه نگاهها به سوی قم دوخته شده بود تا با آشکار شدن موضع امام در قبال اشغال سفارت امریکا و ماجرای گروگانگیری، آینده این بحران رقم زده شود.
امام خمینی در نخستین سخنرانی که به فاصله یک روز از اشغال سفارت ایراد کردند ضمن تأیید اقدام دانشجویان مسلمان، امریکا را شیطان بزرگ نامیدند که با کمک او شیاطین کوچکتر در کشور در حال توطئه میباشند و به سفارت امریکا آنگونه که در اطلاعیههای دانشجویان تسخیرکننده آمده بود، لقب لانه جاسوسی دادند.
امام طی سخنان مبسوطی اظهار داشت:
آن مرکزی هم که جوانهای ما رفتند گرفتند ـ آنطور که اطلاع دادند ـ مرکز جاسوسی و مرکز توطئه بوده است. امریکا توقع دارد که شاه را ببرد به آنجا مشغول توطئه، پایگاهی هم اینجا برای توطئه درست کنند، و جوانهای ما بنشینند و تماشا کنند.
امام خمینی افزود:
امروز خیانتهای زیرزمینی است. یک توطئههای زیرزمینی است که توطئههای زیرزمینی در همین سفارتخانهها که هست دارد درست میشود، که مهمش و عمدهاش مال شیطان بزرگ است که امریکا باشد. و نمیشود بنشینید و آنها توطئهشان را بکنند. یک وقت ما بفهمیم که از بین رفت یک مملکتی، و با حرفهای نامربوط دموکراسی و امثال ذلک ما را اغفال کنند که مملکت دموکراسی است، و هرکسی حق دارد در اینجا بماند، هرکه حق دارد توطئه بکند. این حرفهای نامربوط را باید کنار گذاشت. و ملت ما همان طوری که تا حالا پیش آمده، از اینجا به بعد هم باید پیش برود و قطع کند دست اینها را. و چنانچه اینها آدم نشوند و شاه را که خزاین ما را برده است و در بانکها مقادیر بسیار زیادی ـ که ما حالا شاید بعضی از آن را مطلع باشیم ـ در بانکها سپرده است و همه مال ملت است، تا این را برنگرداند، و اگر این را برنگردانند، ما طوری دیگری با آنها رفتار میکنیم… آنها خیال نکنند که ما هم همین طور نشستهایم گوش میکنیم که هر غلطی اینها میخواهند بکنند. نخیر، اینطور نیست. مسئله باز انقلاب است. یک انقلاب زیادتر از انقلاب اول خواهد شد.باید سرجای خودشان بنشینند و این خائن را او (امریکا) برگرداند. و آن خائن؛ بختیار خائن را هم او برگرداند. نه اینکه بختیار خائن را ببرند آنجا و بنشیند و توطئه کند.
امام خمینی در موضعگیری بعدی خود در جمع دانشجویان دانشکده دانشگاه اصفهان و گروه فنی اعزامی به پاکستان در تاریخ 16/8/1358، طی بیاناتی مجدداً بهصورت رسمی دانشجویان را مورد تأیید قرار داده و تصرف سفارت امریکا را عکسالعمل طبیعی ملت ایران دانستند و با بیان تلویحی عدم اطلاع قبلی خویش و سایر دولتمردان، آن را حرکتی خودجوش و مردمی معرفی کردند که در نتیجه آن دولت امریکا دیگر رو در روی یک دولت نبود که با ابزارهای شناخته شده سیاسی و بینالمللی بتواند با آن مقابله کند.
پس از تأییدهای امام خمینی از این حرکت بود که مردم به حمایت گسترده از دانشجویان پرداختند به طوری که با راهپیماییهای گسترده و تجمع شبانهروزی در اطراف سفارت، حمایت خود را از دانشجویان ابراز کردند و احساسات ضد امریکایی در کشور اوج گرفت و پرچم امریکا و مترسک شاه و کارتر رئیس جمهور وقت امریکا به نشانه ابراز تنفر هر روز آتش زده میشد.
از آن پس دانشجویان پیرو خطامام به عنوان یک گروه مهم و تأثیرگذار بر روند امور سیاسی کشور در آمدند. فضای موجود به نحوی بود که کلیه گروههای سیاسی در کشور نیز مجبور به واکنش و اعلام حمایت گردیدند. مثلاً نهضتآزادی دو روز پس از تسخیر سفارت طی بیانهای این اقدام را بزرگترین عمل انقلابی ذکر کرد و آن را واکنشی درباره اقدامات امریکا از حمایت از شاه دانست و از شورای انقلاب خواست تا قطع روابط با امریکا را اعلام کند.[xxix]
در تاریخ 14/8/58، مهندس بازرگان ، رئیس دولت موقت، استعفای خود را تقدیم امام خمینی کرد که در آن دلایل خود را برای استعفا عواملی همچون: دخالتها، مزاحمتها، مخالفتها و اختلافات نظرها دانسته بود.[xxx] هر چند وی از مدتها قبل بحث استعفا را مطرح کرده بود اما همزمانی قبول استعفای مهندسبازرگان و دولتموقت در تاریخ 15/8/58 از سوی امام، این دیدگاه را تقویت کرده بود که مهندس بازرگان در واکنش به اقدام دانشجویان استعفا کرده است.
مهندس بازرگان، خود در این باره چنین اظهار میدارد:
دولت موقت که از نظر مسئولیت اداری و سیاسی مملکت و حفظ حقوِ نمایندگان و اتباع خارجی بر طبق تعهدات بینالمللی نمیتوانست مخالف این عمل (تصرف سفارت امریکا) نباشد چون قبلاً تصمیم به استعفا گرفته بود، هیچگونه اعلامیه و اقدامی در این زمینه ابراز نکرد.
سازمانها و گروههای چپ تا ساعتها و بعضاً تا چند روز آشفته و سردر گم بودند و اوجگیری احساسات ضد امریکایی در سراسر ایران و امواج بیپایان مردمی در حمایت از دانشجویان خط امام و تظاهرات شبانهروزی مردم، آنان را چنان به حاشیه افکند که برای حفظ موقعیت درحال سقوط خود به دنبالهروی کشیده شده و به بیانیه در حمایت از دانشجویان خط امام پرداختند.
برخی از آنها مانند سازمان مجاهدین خلق کوشیدند بر موج سوار شوند و به منظور خروج از انفعال و دنبالهروی و بازگشت به موقعیت پیشتازی در ذهن اعضا و هواداران و دانشجویان اقدام کنند. به این منظور، یک روز پس از اشغال سفارت امریکا در تهران، هواداران سازمان مجاهدینخلق طبق یک دستور العمل سازمانی در تبریز و شیراز به کنسولگری امریکا حمله کردند و آنجا را تصرف نمودند و در آنجا ماندند تا از اوج و اهمیت اقدام دانشجویان خط امام بکاهند یا در مرکز توجه جهانی قرار گرفتن با آنها شریک شوند.
امام خمینی از شرایط جدید به وجود آمده برای رسوایی و انفعال سازمانهایی که ادعاهایی پر طمطراِ داشتند، استفاده کرده و در موضعگیریهای علنی خود در قبال اشغال سفارت امریکا طی بیاناتی در 16/8/58 از عدم حمایت گروههای چپگرا از اقدام دانشجویان انتقاد کرد و آن را دلیلی بر وابستگی آنها به امریکا دانست.
از سوی دیگر، در مدتی که سفارت در اشغال بود دانشجویان اقدام به پخش اطلاعیههایی که منعکس کننده اهداف، دیدگاهها و گرایش فکری سیاسی آنها بود، نمودند. مثلاً در روز اول طی 16 اطلاعیه، ضمن اعلام مواضع ضد امپریالیستی خود و حمایت از مواضع امامخمینی ، دلایل اشغال سفارت را ذکر کردند و آن را اعتراض علیه اقدامات امریکا در ایران و حمایت از شاه و اعتراض به امریکا به علت فشار تبلیغاتی علیه انقلاب و حمایت از ضد انقلاب و پناه دادن به شاه و حمایت از توطئهها و دسیسههای مختلف در مناطق کشور، نفوذ در ارگانهای اجرایی مملکت و نقش مخرب آن در برابر رهایی خلقهای منطقه دانستند [xxxi] و در اطلاعیههای بعدی نیز اطلاعات و اخباری را در مورد وضعیت داخلی سفارتخانه و نحوه تصرف آن اظهار کردند در اطلاعیه شماره 6 خود اعلام کردند که در سفارت اسناد بسیاری حاوی نامه، میکروفیلم وجود دارد که توسط دستگاه مخصوص خرد شده و غیر قابل استفاده هستند.
آنان با انتشار برخی اسناد در ارتباط با چند رجل سیاسی مرتبط با دولت موقت اعلام کردند که این رجال سیاسی با چانه زدنها با مقامهای امریکایی و ابراز تمایلهایشان برای رابطه با امریکا، قصد صاف کردن جاده برای امریکاییها را داشتهاند و همچون پلهای تجدید روابط سیاسی با امریکا عمل میکردهاند.
صدر حاج سید جوادی، حسن نزیه، متین دفتری، عبدالکریم لاهیجی و ناصر میناچی از جمله متهمان این افشاگری بودند که آنان به سرعت عکسالعمل نشان دادند و اسناد وافشاگریها را بیاساس خواندند. اما تأثیر قطعی اسناد منتشره بر افکار عمومی دامنهدار بود خاصه آنکه از مدتها پیش فضای ضد لیبرالی در صحنه سیاسی کشور گسترش یافته و حاد شده بود.[xxxii]
با انتشار این اسناد موجی از تنشهای سیاسی نوین در ایران آغاز شد. از این رو شورای انقلاب اقدام به انتشار بیانیهای کرد و خواستار احتیاط بیشتر دانشجویان در انتشار اسناد شد.
در بیانیه شورا آمده بود که نشر هرگونه تفسیر و تحلیل اسناد باید با در نظر گرفتن همه جوانب اسلامی و در پی صدور رأی دادگاه صالح صورت گیرد. شورا همچنین بر نتایج مخاطرهآمیزی که اینگونه مسائل و افشاگریهای عجولانه در پی داشت تأکید و اعلام کرد که اینگونه اظهارات:
… انقلاب را در معرض آسیب اخلاقی و فرهنگی تصفیه حسابهای شخصی و سوءاستفاده ضد انقلاب و فرصتطلب چپ و راست قرار خواهد داد.
[i] در مورد نحوه شکلگیری این تشکل به بخش دوم، فصل اول، گفتار سوم، انجمنهای اسلامی رجوع شود.
[ii] رجوع شودبه: مصاحبه میردامادی در سایت www.13Aban.org
[iii] همانجا.
[iv] همانجا.
[v] رجوع شود به: مصاحبه معصومه ابتکار مندرج در سایت www.13Aban.org
[vi] رجوع شود به: مناظره عباس عبدی با روزان و اریکرولو، همان سایت.
[vii] صحیفه امام؛ ج 6، ص 493.
[viii] همان؛ ج 7، ص 30.
[ix] همان؛ ص 56.
[x] همان؛ ص 70.
[xi] همان؛ ج 8، ص 137.
[xii] همان؛ ج 9، ص 21 – 22.
[xiii] همان؛ ص 185.
[xiv] همان؛ ص 186.
[xv] همان؛ ج 10، ص 373 -374.
[xvi] همان؛ ص 392.
[xvii] همان؛ ج 12، ص 162.
[xviii] عصر آزادگان؛ 20 آبان 1378.
[xix] مصاحبه با میردامادی در سایت www.13Aban.org
[xx] سفیری، مسعود (به کوشش)؛ حقیقتها و مصلحتها؛ مصاحبه با هاشمی رفسنجانی؛ تهران: نشرنی؛ 1378، ص 50 – 51.
[xxi] سولیوان، ویلیام؛ مأموریت در ایران؛ ص 180.
[xxii] موسوی خوئینیها نمایندگی امام خمینی در سازمان صدا و سیما و نمایندگی امام در کمیسیون نظارت بر تبلیغات اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری را به عهده داشت. وی در سالهای بعد نقش مهمی در شکلگیری تشکل مجمع روحانیون مبارز داشت.
[xxiii] بازرگان، مهدی انقلاب ایران در دو حرکت.
[xxiv] ستوده، امیررضا و حمید کاویانی؛ بحران 444 روزه در تهران؛ ص 102.
[xxv] همان؛ ص 90.
[xxvi] همان؛ ص 91 – 92.
[xxvii] ابتکار، معصومه؛ تسخیر؛ ص 80.
[xxviii] همان؛ ص 92 – 93.
[xxix] بیانیه نهضت آزادی؛ 15/8/58.
[xxx] بازرگان، مهدی؛ همان.
[xxxi] اطلاعیه ش 1 دانشجویان؛ 13 آبان، 1358.
[xxxii] رضوی، مسعود؛ هاشمی و انقلاب؛ ص 409 – 411.
بدون دیدگاه